Wednesday, March 2, 2011

درود بر تو ای آزادی


خبرها را میخوانم. یکی بعد از دیگری. درگیری، تظاهرات، شعار، کتک، باتوم، گاز اشک آور و خون. نگران هستم. نگران آنها که در خیابانها میدوند. نگران برادر دانشجویم در تهران که نزدیک میدان انقلاب ساکن است. با خودم میگویم آخر چرا این جوانان صبر بیشتری پیشه نمیکنند تا اوضاع به مرور و به نحوی که نمیدانم و نمیدانند بهبود یابد. اندکی بعد به بالکن خانه میروم. خانه ای مجازی که در خارج ایران ساخته ام. در پارکی که آنسو تر دیده میشود چهار جوان دور هم نشسته اند و صحبت میکنند. احساس میکنم که آنها آزادند. آزادند تا دور هم بنشینند و صحبت کنند. آزادند تا آنگونه که میخواهند بپوشند و بگویند و در یک کلمه زندگی را آزادانه تجربه کنند. ناگهان به همه‌ی آنها که در خیابانهای تهران فریاد میزنند حق میدهم. آنها آزادی میخواهند. و آزادی چه زیباست. آری آزادی ارزش آن را دارد که برایش تظاهرات کنی و شعار بدهی و کتک بخوری. آزادی به حدی زیباست که زشتی ضربه‌ی باتوم را تحمل کنی. بدون آزادی هیچ چیزی ارزش چندانی ندارد. بدون آزادی زندگی زیبا نیست. پس درود بر تو ای آزادی. ای که دوستان فراوان داری و دشمنانی قدرتمند. درود بر آن صبحی که خورشید تو در سرزمین من هم طلوع خواهد کرد و جوانان سرزمین من نه تنها جان دادن برای تو که شیوه‌ی حفظ و تقسیم تو را نیز فرا خواهند گرفت

Wednesday, February 23, 2011

کروبی در محاصره، بقیه در خواب

الان نزدیک به ده روز است که مهدی کروبی در محاصرۀ کامل نیروهای امنیتی قرار دارد. اخیرا خانه‌اش هم اشغال شده است. البته هیچکدام از اینها با توجه به آنچه اخیرا اتفاق افتاده است بعید و عجیب نیست. آنچه در این میان جای تعجب بسیار دارد سکوت سنگین بسیاری از اصلاح طلبان است که زمانی در سایۀ کروبی خنک میشدند. فراکسیون اصلاح طلب مجلس چه میکنند؟ آقای خاتمی کجاست؟ گیرم از تظاهرات بیست و پنج بهمن حمایت نکنید. اصلا آنرا محکوم کنید. ولی بالاخره از برخورد وحشیانه با کروبی که میتوانید انتقاد کنید. در روز روشن تمام حقوق شهروندی کروبی و خانواده اش را لگدمال میکنند و اینها تماشاگرند، انگار که هیچ اتفاقی رخ نداده است. بعید میدانم آقایان از عاقبت تلخ این سکوت خود آگاه نباشند. کوچکترین نتیجۀ این سکوت تکرار همین وقایع در مورد خود آنها خواهد بود. چه خاتمی باشد، چه رفسنجانی و چه هر کدام از دیگر نماینده ها و شخصیتهای اصلاح طلب. کروبی معادل همۀ جنبش سبز یا همۀ اصلاح طلبی نیست، اما چهرۀ شاخص آن است. به همین دلیل هم حمله به کروبی یا موسوی حمله به تمامی اصلاح طلبها و تمامیت جنبش سبز است. بی دفاع ماندن کروبی هم بی دفاع ماندن همۀ جنبش سبز است. وقتی کروبی را شکستند و مشکلی ندیدند در واقع بقیه را هم شکسته‌اند.

Monday, May 31, 2010

حمله نظامی اسراییل به یک کشتی ترکیه‌ای حامل کمکهای انسانی به غزه

لحظاتی پیش خبرگزاری الجزیره گزارش داد که کشتی ترکیه‌ای "ماوی مرمره" که حامل کمکهای انسانی به غزه بود توسط نیروهای نظامی اسراییل مورد حمله قرار گرفته است. ابتدا خبرگزاری سی.ان.ان. ترکی خبر از کشته شدن دو نفر و زخمی شدن بیش از سی نفر داده بود اما اینک منابع اسراییلی از کشته شدن بیش از ده نفر خبر میدهند. کاروان کمکهای ارسالی حاوی شش کشتی بود که کشتی ترکیه ای جلودار آنها بود. بیش از ششصد نفر در این کشتی جای دارند که صدها خبرنگار از آن جمله اند. ویدئوی ارسالی از کشتی "ماوی مرمره" سربازان مسلح اسراییل را در حال ورود به کشتی نشان داده اند در حالیکه هلیکوپترهای اسراییلی در بالای کشتی در حال پرواز بوده‌اند. صدها روزنامه نگار و یک برنده‌ی جایزه‌ی نوبل در داخل این کشتی هستند. گزارشات ارسالی حاکی است که این کشتی در یکصد کیلومتری سواحل غزه و در آبهای بین المللی مورد حمله وحشیانه نظامیان اسراییل قرار گرفته است. سازمان دهندگان این کمکها هدف از ارسال آنها را عملی انساندوستانه در راستای شکستن محاصره‌ی غزه عنوان کرده اند. اسراییل اعلام کرده است که پهلو گرفتن این کشتی در آبهای غزه غیر قانونی است. سازمان دهندگان این تلاشها، این ادعای اسراییل را رد میکنند.غزه قانونا جزئی از اسراییل نیست اما اسراییل به بهانه مسایل امنیتی مرزهای آن را تحت کنترل خود دارد و با محدود کردن ارسال اقلام ضروری برای زندگی مردم غزه آنان را تحت فشار قرار میدهد تا از حمایت ازحماس رویگردان شوند. با کمال تعجب خبرگزاریهای بی بی سی فارسی، رادیو فردا و رادیو زمانه در مخابره‌ی این خبر تاخیر داشتند و بی بی سی نیز خبر حمله را با متنی حاوی توجیهات اسراییل منتشر کرده است. در اولین دقایق انتشار خبر کاربران بالاترین لینکهای متعددی از سایتهای مختلف را روی این وبسایت فرستادند. شاید موضوع داغ بالاترین در این خصوص هم پیش از ارسال اولین خبر بی بی سی فارسی زده شد.
خبرگزاری الجزیره از اولین کانالهای بین امللی در انعکاس گسترده‌ی این خبر بود. ویدئوی زیر از سایت یوتیوب این کانال را ببینید:


Friday, May 28, 2010

لزوم شفافیت مواضع رهبران اصلاح طلب در قبال توافقنامه‌ی هسته‌ای تهران

توافقی که تحت عنوان توافقنامه تهران بین ایران-ترکیه-برزیل به امضا رسید برای دولت احمدی نژاد و برای افراطیون جناح اصولگرا یک شکست مفتضحانه است. برای اینکه ببینید این توافق نامه تا چه اندازه بر علیه همه حرفهایی است که رییس دولت زده بودند همان بس که به سخنرانی 22 بهمن سال قبل ایشان مراجعه کنید. این مساله همانگونه که مهندس موسوی در آن مناظره‌ی معروف به درستی گفت افراطی بود که راه را برای تفریط باز میکرد. یعنی از منظر سود و زیان احمدی نژاد و جناح کیهان توافق نامه تهران ضرری بزرگ برای آنهاست که مجبور به تن دادن به آن شده‌اند (فکر کنم در صورت رد این توافق نامه توسط قدرتهای بزرگ اینها خیلی هم خوشحال شوند). اما این فقط یک طرف ماجراست.
منافع ملی مردم و کشور منظر دیگری است که باید این توافق نامه را از آن منظر نیز مورد بررسی قرار داد. توافق نامه تهران در واقع خواستهای مشخص غرب در قبال مساله هسته‌ای را جامه‌ی عمل میپوشاند. بخش عمده‌ای از اورانیوم غنی سازی شده را از ایران خارج میکند و در قبال آن اورانیوم برای مصرف پزشکی-تحقیقاتی به ایران میدهد. البته بلوک کشورهای 5+1 تمایل داشتند که ابتکار عمل و کنترل بر این تبادل را هم خود بر عهده بگیرند. مخصوصا روسیه که میخواست محل نگهداری این محموله باشد و از این طریق هم به باج خواهی خود ادامه بدهد. این مساله فرع بر اصل ماجرا بود و به نظر میرسد تمایل ترکیه و برزیل برای میانجیگری باعث شد ایران این فرصت را داشته باشد که بر روی محموله ارسالی خود کنترل بیشتری داشته باشد. ترکیه برای نگهداری سوخت مکان بسیار بهتری است تا روسیه. ترکیه کشوری غیر اتمی است و از نظر توانمندیهای نظامی-اقتصادی تقریبا هم سطح ایران است. در صورت نقض توافق، ایران ابزارهای بیشتر و موثرتری برای اعمال فشار بر ترکیه دارد. در حالی که در مورد روسیه ایران تقریبا هیچ اهرم فشار موثری ندارد. ایران میتواند ترکیه را براحتی بر سر مسائلی مثل فعالیت کردها در مرز ترکیه، مسدود کردن مبادلات تجاری مرزی، مساله ارمنستان و آذربایجان و ... تحت فشار قرار دهد. ضمن اینکه دولت اسلامگرای ترکیه شدیدا به دنبال ایفای نقش یک میانجی قابل اطمینان در جهان اسلام را دارد و بعید است که بخواهد تعهدات خود در قبال ایران را نقض کند (برزیل هم دقیقا همین حالت را دارد و به دنبال کسب اعتبار در دنیاست). در شرایطی که ایران در آستانه تحریمهای سخت بین المللی قرار دارد، از این منظر میتوان گفت که توافقنامه تهران در صورت عملی شدن در شرایط حاضر به نفع منافع ملی ایران است و از تبدیل شدن کشور ایران به عراق اواخر زمان صدام جلوگیری میکند.
شاید هم با ملاحظه‌ی این مسائل بود که جمعی از فعالان با تجربه و صادق ملی-مذهبی با کنار گذاشتن مسائل جناحی به سرعت از توافق تهران استقبال کردند (لینک اینجاست). فعالانی مثل عزت ا... سحابی، محمد بسته نگار، تقی رحمانی و ... در متن منتشره‌ی خود خاطر نشان کردند که "حمایت از تبادل سوخت هسته‌ای را در جهت منافع و مصالح ملت ایران می‌دانیم و از آن حمایت می‌کنیم و پذیرش اصل تبادل توسط حاکمیت را نقطه مثبتی می‌دانیم". نکته‌ی دیگر در بیانیه‌ی فعالان ملی-مذهبی دعوت از همه جناح‌های سیاسی بود "تا در برخورد با این مسئله منافع و مصالح عام ملت ایران را بر دیگر منافع خاص، جناحی و فردی ترجیح دهند". اکنون چند روز از بیانیه تهران گذشته است. رهبران جنبش سبز هنوز موضع صریحی در قبال این توافق نامه اتخاذ نکرده‌اند. متنی از مهاجرانی را امروز العربیه منتشر کرد که مرا به شدت نگران کرده است. متن مهاجرانی یک استفاده‌ی جناحی از یک مساله‌ی ملی را به ذهن متبادر میکند. اعمال تحریمهای فلج کننده علیه ایران بیشتر از هر کس به ملت ایران ضربه میزند. رهبران اصلاح طلب نباید به بهانه استفاده‌ی جناحی از این موقعیت چشم بر منافع ملی مردم ایران ببندند. از نظر بنده حتی سکوت آنها هم (که یعنی انتقاد نکنند تا این مصالحه صورت بگیرد) کافی نیست. آقای موسوی و سایر رهبران اصلاح طلب باید شجاعانه در این مساله موضع بگیرند و نشان دهند با سیاستمداران کوته فکری که از هر فرصت برای کوبیدن رقیب استفاده میکنند فرق دارند و منافع ملی مردم ایران را بر منافع کوتاه مدت شخصی و حزبی ترجیح میدهند. یقینا در آینده‌ای نه چندان دور مردم ایران از رهبران دور اندیشی که منافع ملی را قربانی مطامع شخصی خود نکردند تقدیر در خوری خواهد کرد.

Thursday, May 6, 2010

یک مادر ایرانی به دلیل افسردگی بعد از زایمان پسرش را کشت


متن زیر ای.میلی است که امروز به دستم رسید و برای اطلاع و درخواست کمک از خوانندگان وبلاگ اینجا قرار میدهم. اتفاق بسیار ناگواری است و قضاوت نهایی با خود شما!

نرگس مدرسی یک خانم ایرانی مقیم تگزاس است که به دلیل ابتلا به بیماری افسردگی بعد از زایمان اقدام به دفن پسر دوماهه‌ی خود کرده است. هم اکنون وی در تگزاس آمریکا متهم به قتل عمد است و احتمال دارد محکوم به اعدام شود. افسردگی بعد از زایمان بیماری بسیار شایعی است که یک نفر از هر هشت مادر آمریکایی در زمان زایمان بدان مبتلا میشوند. خانم مدرسی که سابقه بیماری اختلال دوقطبی را هم دارد در زمان انجام این عمل وحشتناک (دفن پسرش) تحت مداوای بیماری روانی بود و از یک داروی روان درمانی بسیار قوی به نام زیپرکسا استفاده میکرده است. نرگس بعد از به دنیا آوردن پسر اول خود که اکنون سه سال دارد نیز مبتلا به این افسردگی بود و به همین خاطر هم در بیمارستان بستری شده بود. نرگس یکبار هم در زندان دست به خودکشی زده است که ناموفق بوده است. پدر و سایر اعضای خانواده مدرسی با توجه به شرایطی روانی نرگس این اتفاق را یک تراژدی وحشتناک میدانند و بر این باورند که نرگس از روی عمد و عقل تصمیم به این کار نگرفته است بلکه به دلیل بیماری روانی خود بدون اینکه بفهمد چه میکند دست به این عمل وحشتناک زده است. این خانواده که به دلیل از دست دادن پسر کوچک خود که مسیح نام داشت عزادار هستند مجبورند برای نجات عضو دیگر این خانواده (مادری که اکنون در زندان و در خطر اعدام است) هم تلاش کنند. آنها اقدام به استخدام یک وکیل مشهور آمریکایی کرده اند. این وکیل جرج پرهام نام دارد و در گذشته یک مادر دیگر را که به دلیل اختلالات روانی پنج بچه خود را در آب غرق کرده بود از اعدام نجات داده است. خانواده مدرسی توانایی پرداخت دستمزد سنگین این وکیل را ندارند و برای همین از عموم تقاضای کمک مالی کرده اند. برای همین منظور یک حساب کمک مالی افتتاح شده است که هر کس میتواند با فرستادن چک و یا بصورت آنلاین با استفاده از پی پال به این حساب کمک کند. مصاحبه وکیل این خانواده را در این لینک میتوانید ببینید. وبسایتی هم به همین منظور راه اندازی شده است که در این آدرس قابل دسترسی است. لطفا در هر جای دنیا که هستید این خانواده را در این ایام دشوار یاری کنید.
مرتبط:



Wednesday, April 21, 2010

آواز کشتگان

قرار بود در این وبسایت از تجربه های شخصی خود بنویسم. اما انتخابات عجیب سال 88 اندکی فضای وبلاگ را از آنچه در ابتدا مد نظرم بود دور کرد. اما به هر روی برمیگردم به همان قرار اولی که از تجربه های شخصی بنویسم، لااقل در اکثر نوشته هایم. سعی میکنم بعد از این بیشتر حرف دلم را بزنم و کمتر وارد مباحث سیاسی شوم.
در این چند روز رمانی میخواندم از رضا براهنی بنام" آواز کشتگان". این کتاب قبل از انقلاب نوشته شده و اوایل انقلاب هم به چاپ رسیده است. موضوع داستان متمرکز بر احوالات شخصی است به اسم دکتر بهروز شریفی که یک استاد ادبیات در دانشگاه تهران است و به دلیل نوشته ها و فعالیتهایش به زندان می‌افتد. در ابتدای کتاب گفته شده که تمام شخصیتها خیالی هستند اما با خواندن رمان میتوان دریافت که اتفاقا تمام شخصیتها میتوانند حقیقی باشند و چه بسا بسیاری از آنان چنین هستند. رمان قرابتی بسیار با احوالات شخصی خود براهنی و دوستانش (مثل غلامحسین ساعدی) دارد. در این داستان براهنی توصیفی دقیق از شکنجه هایی میدهد که بر بهروز شریفی اعمال میشوند. شکنجه هایی که از تحقیر در محیط کار گرفته تا شاشیدن در دهان دکتر شریفی توسط ساواک توصیف میشوند. انواع تنبیهات فیزیکی بر روی زندانیان، تهدید زندانیان به تجاوز جنسی نمونه‌هایی از وقایعی هستند که براهنی در لابلای داستان تصویری از آنها را در ذهن خواننده خلق میکند. در این کتاب براهنی با استفاده از هنر داستان سرایی خود مطالب دیگری هم در حاشیه داستان بیان میکند که به نوبه خود جالب و قابل تامل هستند. بیان موشکافانه‌ی نحوه‌ی برخورد جامعه با زندانیان سیاسی آزاد شده از زندان یکی از شاهکارهای این داستان است. نکات جانبی دیگر هم از جمله رابطه‌ی عاشقانه بین دکتر شریفی و همسرش، توصیف برخی رسوم قدیمی (زمانی که دکتر شریفی به یاد خاطرات کودکی خود در تبریز می افتد)، بیان محدودیتهایی که بر کاربرد زبان ترکی اعمال میشود (مثلا زمانی که حجار قبرستان از درج شعر ترکی بر سنگ قبر پدر شریفی سرباز میزند) در کتاب به چشم میخورند. داستان با جان سپردن شریفی در زیر شکنجه ماموران امنیت رژیم شاه به پایان میرسد و قلم براهنی لحظات پایانی زندگی یک روشنفکر آزادیخواه را با زیبایی تمام به اوج میبرد. نکته بسیار جالب درباره این داستان تشابه بسیار زیاد وقایع داستان با شرایط کنونی جامعه ماست. در حالی که بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری، فضای سیاسی ایران میزان بالایی ازانسداد و خشونت را تجربه میکند تو گویی که برخی از صحنه های داستان در همین زمان حال نوشته شده اند چرا که وقایع آن بسیار شبیه همان چیزهایی است که این روزها در خبرها میخوانیم و میشنویم. اگر این کتاب را تا بحال نخوانده اید، خواندن آن را در حال و هوای سیاسی امروز جامعه حتما برایتان توصیه میکنم. با خواندن این کتاب به این گفته براهنی ایمان می آورید که "رمان نویس کابوس تاریخ را مینویسد"

مطالب مرتبط:
متن سخنان رضا سید حسینی در مورد آثار دکتر براهنی را اینجا بخوانید.

Friday, March 19, 2010

سال نو مبارک

سال نو همه مبارک. اميدوارم در سال جديد کمتر سياسی باشيم و بيشتر انسانی.
سالی خوب و پربار برای همه آرزو می‌کنم.

Friday, January 1, 2010

نوشتار جدید آقای ابطحی و چند نکته

آقای ابطحی هم در مورد وقایع روز عاشورا مجبور به موضع گیری شد. ایشان در جدیدترین یادداشت خود در وبلاگشان با تاکید بر حفظ امنیت جامعه و یادآوری حرمت عاشورا در جامعه نوشته اند:
"مخالفان دولت باید بیش از دیگران توجه کنند و سریعتر و صریح تر و با شجاعت این رفتارهای ساختار شکنانه را محکوم کنند و از آن تبری بجویند و حساب خود را از اغتشاش و آشوب و حامیان خارجی آنان جدا کنند تا امکان مطالبات معقول ومنطقی و قانونی برای آنان فراهم باشد".
اقای ابطحی در ادامه با تاکید بر دوری از افراط اعلام کرده اند که "گر واقع بین باشیم و دل در گرو نجات و موفقیت ایران داشته باشیم عقلا و شرعا راه دیگری جز پذیرش رهبری واحد و کشاندن سقف اختلافات به زیر چتر رهبری نظام امکان پذیر نیست. این واقعیت را از زبان همه ی رهبران جنبش فعلی سبز و اصلاحات، بعد از آزادی از زندان به طور مستقیم شنیده ام که ضرورت دارد شجاعت بیشتری به خرج دهند و آن را صریحا اعلام نمایند"
ایشان در ادامه با تاکید بر اینکه همه باید از "مقام معظم رهبری" حمایت کنند از دخالت رسانه های بیگانه در این ماجرا نالیده اند و سپس فزموده اند که خشونت، خشونت می آفریند (توجیهی که بنی صدر هم هنگام کشته شدن بهشتی و یارانش توسط منافقین بکار میبرد) اعلام کرده اند که همه باید به قاعده بازی (منظور پذیرش همان مسایلی که در مورد رهبری گفتند) احترام بگذارند. جالبتر اینکه ایشان در جایجای نوشته خود رهبران اصلاحات را تلویحا به عدم شجاعت متهم کرده و از انها خواسته است تا صادقانه و شجاعانه با مردم سخن بگویند (یعنی از مقام معظم عذر خواهی کنند و بگویند توبه). در نهایت هم مثل همه نوشته های بعد از زندان خود اعلام کرده اند که از عدم رضایت احتمالی بعضیها با نوشته اش آگاه است ولی میخواهد صادقانه بنویسد.
در مورد این نوشته آقای ابطحی، مسایل فراوان است. نکته اول اینکه ادبیات این نوشته بسیار شبیه ادبیات نوشته های زندان است تا ادبیات سابق اقای ابطحی. حالا اگر دوست بازجو این مطالب را مینویسد، لطفا با همان اسم خودش بنویسد تا هم کار مردم هم راحت تر شود و هم کار اقای ابطحی. البته اقای ابطحی هم دیگر زندان تشریف ندارند و اگر واقعا این مطلب مال خودشان نیست میتوانند به سرعت آنرا تکذیب کنند. در صورت عدم تکذیب چاره ای جز این نیست که در مورد این نوشته خود آقای ابطحی را مورد خطاب قرار دهیم. در بیان نکات بعدی هم من با این فرض جلو میروم که نوشته مال خود اقای ابطحی است. قطعا هر وقت ایشان تکذیب کردند، نوشته من هم بلاموضوع میشود.
نکته دوم اینکه اقای ابطحی به عنوان یک فرد میتوانند نظرات خودشان را هر چه باشد ابراز کنند و در این شکی نیست اما چرا ایشان در متن خود سعی کرده اند بارها وانمود کنند که این مطالب نظرات سران اصلاح طلب هم هست ولی نمیتوانند بیان کنند؟ مگر آقای ابطحی سخنگوی خاتمی و کروبی و موسوی است یا مکنونات قلبی آنها را بهتر از خودشان میداند؟ اقای موسوی که همین دیروز بیانیه منتشر کردند و مفصلا نظرات خود را گفته اند پس این شعبده بازی شما چه معنی دارد اقای ابطحی؟
نکته سوم اینکه اگر آقای ابطحی تغییر موضع داده اند که این سخنان هم قطعا حاکی از این تغییر موضع است این هم حق مسلم ایشان است اما کسی که چنین متحول میشود بهتر است اول از نقد و نفی افکار گذشته خود شروع کند و به خوانندگان خود بگوید که دلیل نادرستی افکار قبلی و درستی افکار کنونی وی چیست. قبل از طی این مرحله پذیرش سخنان اقای ابطحی از موضع جدید وی برای من خواننده امکان پذیر نیست.
و اما یک نکته هم محض یادآوری خدمت کسانی عرض میکنم که در دفاع از آقای ابطحی حاضر شدند حتی انصاف را هم زیر پا بگذارند و اعلمی بیچاره را که تنها سوالش از آقای ابطحی درخواست روشنگری در مورد مواضع جدیدش بودبا انواع تهمتها و دروغها تخریب کردند. در این میان به آقایان قاضی زاده (که متنی مغرضانه و سراسر تهمت و توهین ودروغ نسبت به اعلمی منتشر کرد) و علیرضا رضایی (که بر سر موضوع ابطحی اعلمی را تهدید به سکوت ویا لجن مال شدن میکرد) و ابراهیم نبوی (که علاوه بر دروغ و توهین به اعلمی آنقدر ابطحی را تبرئه میکرد که نزدیک بود تاجزاده را بخاطر مقاومت در زندان محکوم کند) باید گفت فاعتبروا. عبرت بگیرید و قلم خود را نفروشید./س
لینک مطلب آقای ابطحی:
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146310158
لینک مطلب وقیحانه آقای قاضی زاده: :
http://ghazineveshtehaa.blogspot.com/2009/11/blog-post.html

Wednesday, December 30, 2009

شایعه بازداشت زهرا رهنورد، آیا آخرین پرده این نمایش کلید میخورد؟

امروز سایت فرارو نوشت که بنا به شنیده ها، زهرا رهنورد بازداشت شده است. ایرنا هم خبر داده است که موسوی و کروبی هر دو به دلایل امنیتی در یک خانه تحت حفظ قرار گرفته اند که البته همین هم به معنی بازداشت آنهاست. اگر این اخبار صحیح باشند باید گفت که آخرین پرده این نمایش وحشتناک کلید خورده است. بی هیچ تردیدی افراطیونی (که الان تصمیم گیران اصلی مملکت هستند) از مدتها قبل به دستگیری موسوی و به زعم خود نقطه پایان گذاشتن بر جنبش سبز، می اندیشند. آنها تاکنون صبر کرده اند به خاطر اینکه از واکنش مردم می ترسیدند. با نمایش پاره کردن عکس امام خواستند برای دستگیری موسوی و کروبی مقدمه سازی کنند اما نتوانستند آنطور که باید موفق باشند. عاشورا فرصتی مناسبتر بود. در عاشورا دست به کشتار بیرحمانه مردم زدند تا خون جلوی چشم تظاهرکنندگان را بگیرد و فضا را خود نیروی انتظامی عمدا به سمت تندروی و خشونت هدایت کرد. این تندرویها از سوی تظاهر کنندگان هر چند به هیچ وجه گسترده و مهم نبودند اما برای ستاد کودتا چند عکس و فیلم کافی بود تا انها را از صدا و سیمای خود در بوق و کرنا کند. با نگاهی به مواضع افراد شاخص اصولگرا (مثل علی لاریجانی، محسن رضایی، ابوترابی و ...) نیز میتوان حدس زد که همه ارکان اصلی نظام را برای اجرای این پرده هماهنگ کرده اند. البته هاشمی هنوز سکوت کرده اما ظاهرا سکوت ایشان هم برای ستاد کودتا کافی است تا این حرکت آخر را انجام دهند. به هر حال باید منتظر روزهای طوفانی تری نیز بود. هر چند میر حسین بارها ثابت کرده است بیدی نیست که با این بادها بلرزد اما باید توجه داشت که فقدان او میتواند به ستاد کودتا در جهت حذف و انحراف فعالان داخلی جنبش بسیار کمک کند به همین سبب باید روی این مساله بسیار حساس بود. البته این اخبار فعلا در حد شایعه مطرح هستند و باید در برخورد با آنها محتاط بود اما به نظر اصلا بعید نیست که این اتفاق رخ دهد و سران جنبش سبز دستگیر شوند. شاید هم حکومت بخواهد بعد از دستگیری موسوی و کروبی چند روز جامعه را با خبرهای ضد و نقیض در ابهام نگه دارد تا از حساسیت مردم کاسته شود.
پی نوشت: پسر کروبی خبر ایرنا درباره انتقال پدرش به خارج از تهران را تکذیب کرد

Tuesday, December 29, 2009

دو عکس و سرنوشت یک نسل

در وبلاگ کسوف دو عکس از سید علی موسوی منتشر شده است که بسیار پر معنی و در عین حال درد آور است. عکس اول سید علی موسوی و پدرش را نشان میدهد. سید علی که خواهرزاده نخست وزیر وقت است سربند "ما مرد جنگیم" بر پیشانی بسته است و به عنوان یک بسیجی به جبهه میرود و پدرش با چشم و رویی خندان او را بدرقه میکند. سالها بعد، عکسی همان پدر را با چشمانی گریان و نگاهی امیخته با حسرت و ناباوری نشان میدهد که به سوگ فرزندش نشسته است. فرزندی که او را نه صدام که همان رژیمی کشته است که روزی دایی اش نخست وزیر آن بود و خودش برای دفاع از آن جان بر کف نهاده بود. آری این هم روایتی است از سرنوشت نسل ما. اما امیدوارم روایت نسل ما بدینجا ختم نشود و پرده های زیباتری نیز از این روایت باقی مانده باشند







Wednesday, December 9, 2009

تصاویری از دیدار مردم با موسوی

این تصاویر مربوط به دیدار مهندس موسوی با اقشار مختلف مردم در روز عید غدیر است. خبر این دیدار و سخنرانی مهندس موسوی در آن قبلا توسط سایتهای دیگر منتشر شده است.






.







Saturday, November 28, 2009

در دفاع از ابطحی و حمایت از اعلمی

فیلمی از اقای ابطحی منتشر شد که در آن از خاتمی، موسوی و رفسنجانی اسم برده و هر کدام را به چیزی متهم میکند. این فیلم چند روز پیشتر در اینترنت بود و مطلبی هم تو بالاترین پست شده بود تحت عنوان "برادر بازجو! آن مردی که به اجبار شما ابطحی «خائن» نامیدش به کوری چشم شما اولین کسی است که پس از آزادی به دیدارش رفت" این هم بر مبنای اظهارات ابطحی در همین فیلم بود و الا ابطحی جای دیگری خاتمی را خائن نخوانده بود. اما به هر حال برخیها معتقدند اعلمی خود منتشر کننده اول این فیلم بوده است. فارغ از بحث انتشار فیلم، اعلمی با یک پست و طرح چند سوال به این اعترافات دامن زد.
به نظر من اعلمی نباید به این مساله دامن میزد. مخصوصا در فاصله زمانی که بلافاصله بعد از آزادی ابطحی بود و در شرایطی که او هنوز یک پرونده مفتوح دیگر دارد. من واقعا هیچ توجیه منطقی برای این کار اقای اعلمی نمی بینم. واقعیت این است که هیچکدام از افراد تازه آزاد شده هنوز در مورد اظهارات دوران بازجویی حرفی نزده اند و این بیانگر وجود و تداوم یک فشار از طرف رژیم بر اینان است. آقای اعلمی هم از این فشارها کاملا آگاه است. در سخنرانیها و نوشته های قبلی خود نیز اعترافاتی از این قبیل را بی اعتبار خوانده است. آقای اعلمی مثلا خواسته سوالی بپرسد و باعث شکستن سکوت آزادشدگان پیرامون اعترافاتشان شود. سوالش شاید سوال باشد اما در شرایط فعلی این انتظار بجایی نیست که از زندانیان ازاد شده بخواهیم سریعا در مورد همه این اعترافات توضیح دهند. یادمان باشد وقتی افشاری اعتراف کرد، عباس عبدی بر او خرده گرفت اما چند سال بعد عبدی (که اتفاقا قبلا هم تجربه زندان جمهوری اسلامی را داشت) زندانی شد و مرتضوی شبه اعترافاتی از او گرفت! خود اقای ابطحی هم بر وبلاگ نویسانی که نه معاون رییس جمهور شده بودند و نه سر و ته پیاز بودند خرده میگرفت و آنها را به وبلاگ نویسان پشیمان و غیر پشیمان تقسیم میکرد. ولی این هم طنز تلخ تاریخ معاصر ماست که اینبار ابطحی دستگیر و معترف شد. آقای اعلمی باید به این نکته توجه میکرد که یک مطلب اصلی در مورد این اعترافات وجود دارد. اینکه این اعترافات هیچ ارزشی ندارند ولی ما با انتشار و با دامن زدن به آنها ارزشی مجازی به آنها میدهیم. ما نباید از ابطحی بازجویی کنیم که در مورد اعترافاتش دوباره و این بار برای ما اعتراف کند. آن اعترافات ارزشی ندارند و ما هم نباید وقت خود را صرف بحثهای بی ارزش کنیم.

نکته بعدی که زاییده بحث بالاست ولی اهمیتی بیشتر از خود آن دارد برخورد برخی افراد بدنه جنبش سبز با این ماجراست. برخورد علیرضا رضایی از نوع بگم بگم بود که ظاهرا از ا.ن. به ایشان سرایت کرده است. آقای رضایی اعلمی را بطور ضمنی تهدید کرده که یا ساکت شود یا لجن مالش میکند. در واقع یک نوع زورگیری و گردن کلفتی کرده است از نوع اینترنتی. امیدوارم اقای رضایی هم این را متوجه شوند که اولا تقلید از ابراهیم نبوی لزوما باعث موفقیت نمیشود و در ثانی راههای بهتری هم برای ابراز نظر و وجود هست که با اندکی تفکر میتوانند به آنها برسند.
و اما برخورد جالبتر از شخصی بود به اسم علی قاضی زاده. جناب قاضی که ساکن کاناداست و از آنجا به مبارزه از راه دور خود مشغول هستند لب کلامشان این است که چرا اعلمی زندانی نشده است!! تازه این را به عنوان یک سوال اساسی هم مطرح کرده اند!
ایشان این مطلب اعلمی را بهانه کرده اند تا بگویند قبای ازادیخواهی بر تن اعلمی گشاد است و بر این هم بسنده نکرده ادعاهای مضحکی طرح کرده اند مبنی بر اینکه :
1- اعلمی به مجرد رد صلاحیت در مجلس هشتم، ایشان یک شبه ... از حقوق مردم سخن راندند!!
2- واکنش اعلمی به تقلب گسترده در انتخابات و حضور میلیونی مردم در خیابان ... تنها سکوت بود و سکوت!!
3- اعلمی در صول حیات سیاسی خود هیچگاه سابقه حمایت از فکر یا حرکت خاصی را نداشته است
4- کارنامه اعلمی در مجلس ششم پر است از همصدایی با اصولگرایان
و نهایتا اینکه اعلمی هیچ نکته مثبتی در پرونده ندارد و بس.
واقعا در برابر این اظهارات چه میتوان گفت؟ جز اینکه یک آدم عقده ای نشسته و به هر دلیلی خواسته مدفوعات متشکل از عقده های فروخفته خود از اعلمی را چنین دفع نماید. اما آنچه مرا نگران میکند شخص قاضیزاده نیست که کسی آدم حسابش نمیکند بحث بر سر تفکری است که قاضی زاده یک نماینده آن است. جناب قاضی که هر روز ساعتها پای اینترنت است و برای خود هزار ماشا اله نظریه پردازی است حسابی. چنین کسی آیا از سوابق اعلمی مطلع نیست؟ آیا سری به این سخنرانیهای اعلمی نمیزند که در آن اعلمی بارها و بارها از مقولاتی چون جرم سیاسی، مهار قدرت، اهانت به مجلس ششم، دفاع از اظهار نظر نمایندگان و صدها مورد دیگر از حقوق مردم و آزادیهای آنها دفاع میکند. واقعیت این است که اعلمی با همه ایراداتی که ممکن است داشته باشد همواره صدای مردم و نماینده واقعی آنها بود که هیچگاه نمایندگی مردم را به طرفداری از حزب یا گروه خاصی نفروخت. مثل هر فرد سیاسی دیگر اعلمی هم بری از اشتباه نیست. همین مورد اعترافات ابطحی هم به زعم بنده یک اشتباه از سوی اعلمی است اما آیا این اشتباه دلیل میشود که کسی مثل قاضیزاده چنین بیشرمانه تمام مبارزات اعلمی علیه استبداد و علیه دشمنان آزادی مردم را ندیده بگیرد؟ اگر چنین است که باید گفت برای چه اقدام شرم آور دیگری نمیتوان دلیلی یافت؟
همانطور که گفتم شخص قاضی زاده یا رضایی مهم نیستند مهم این است که تفکری این چنینی بخش مهمی از جنبش سبز را هم دربر میگیرد. اگر چنین است که هرکس با جنبش سبز اندک اختلافی دارد باید به بدترین وجه لجن مال شود سوال من این است که در جنبش سبز چه طلم دیگری ممکن نیست؟ من نمیخواهم این مساله را که فردی خودخواه و متوهم در نوشته ای پریشان اقدام به لجن پراکنی علیه یکی از پاکترین اصلاح طلبان ایران کرده به همه جنبش سبز تعمیم بدهم اما متاسفانه باید بگویم افرادی این چنین در جنبش سبز کم نیستند و همین مساله مرا نگران میکند که ایا با جنبش سبز به چیزی بیش از یک رنگ دست خواهیم یافت؟ ایا به فرض پیروزی جنبش سبز عدالت و آزادی هم پیروز خواهند شد یا اینکه استبداد اینبار در شکلی دیگر بازتولید خواهد شد؟

Sunday, November 8, 2009

حمایت از میر حسین موسوی

دیدم علیرضا رضایی تو وبلاگش فراخوان داده برای حمایت از موسوی، گفتم من هم چیزکی بنویسم. به نظرم رضایی کلک این الف نونی ها را درست متوجه شده است. اینها از یک طرف با تمام قوا به مقابله میرحسین میروند تا نگذارند سیزده آبان از خانه خارج شود از طرف دیگر هم سعی دارند با انواع شگردهای اطلاعاتی ودروغ پردازی سر همین مسائل میر حسین را ضایع کنند. اینها آدمهای نسبتا زیرکی هستند. میدانند که اگر به موسوی آسیبی برسانند عواقب وخیم براشون داره پس چه چیزی بهتر از اینکه به دست خود سبزها میرحسین را حذف کنند. یعنی با ترور شخصیت. البته چند نفر را فریب میدهند که چیزهای چرت و پرت (ونه انتقاد درست و حسابی) در مورد میر حسین بگویند و بعد هم روی این موج سوار میشن تا بقیه را بازی بدهند. قضیه حاج آقا زارع فومنی در ستاد کروبی حتما یادتان هست که. اون زمان فومنی شروع کرد به کوبیدن موسوی و اطرافیان. خوشبختانه ستاد کروبی با فهم درست مساله فورا فومنی را اخراج کرد. الان ببینید همین فومنی بر علیه موسوی و کروبی چه ها که نمیگه. به هر حال این را نوشتم تا بگویم من هم در فردیت خود و در جمعیت جوانان پر شور سبز از میر حسین موسوی حمایت میکنم. هر چند با او 100 درصد موافق نباشم اما او را به عنوان محور اصلی رهبریت جنبش سبز قبول دارم و حمایتش میکنم هرگونه که بتوانم از جمله با همین پست وبلاگی.
باید ثابت کرد که جنبش سبز هوشیارتر از این حرفهاست. حالا که اونها میخوان موسوی را ضایع کنند ما هم از او حمایت جانانه کنیم تا کور شود چشم هر چی حسوده!

Friday, November 6, 2009

شلیکهای مرگبار در پایگاه نیروهای آمریکایی در تگزاس

در یک خبر باورنکردنی، دقایقی پیش خبرگزاریهای آمریکایی گزارش کردند که در طی یک حمله به بزرگترین پایگاه نیروهای آمریکایی در پایگاه فورت هود تگزاس حداقل دوازده سرباز آمریکایی کشته و بیش از سی سرباز زخمی شده اند. خبرگزاریها هنوز از انگیزه مهاجمان اطلاعی نمیدهند اما احتمال داده شده است که حداقل سه نفر در این حمله بطور مستقیم دست داشته باشند. مهاجم اصلی یک افسر ارتش آمریکا بنام ندال مالک حسن است که در طی این حمله کشته شده است. دو نفر دیگر هم ظاهرا بازداشت شده اند. هنوز جزئیات این حمله منتشر نشده است.
رسانه های اعلام کرده اند که بیمارستانهای محل حادثه نیاز به اهدای خون دارند.
در مجلس آمریکا هم یک دقیقه اعلام سکوت شد برای احترام به کشته شدگان. باراک اوباما نیز پیامی به همین مناسبت صادر کرد.
ارتش آمریکا آخرین اخبار این ماجرا را در صفحه توئیتر خود نیز منتشر میکند.
بنا به گفته منابع ارتش آمریکا در این پایگاه قبلا نیز حملات خشونت بار توسط سربازان علیه همدیگر گزارش شده است اما حمله ای در این سطح بسیار نادر میباشد. مهاجم اصلی این حمله با دو قبضه سلاح به مرکز آماد سربازان در این پایگاه حمله کرده است. فورت هود بزرگترین پایگاه سربازان امریکایی در کل دنیا میباشد. این مرکز همانند یک شهر بزرگ است و مرکز آماد سربازان نیز شامل چندین ساختمان میباشد. این مرکز دارای نه مدرسه و چندین مرکز خرید است. در هر زمان تعداد 25 تا سی هزار نفر در این مرکز اقامت دارند.
باراک اوباما هم اکنون در حال کنفرانس مطبوعاتی با خبرنگاران در این زمینه است. اوباما گفت که از دست دادن سربازان امریکایی در خارج به اندازه کافی دشوار است اما از دست دادن انها در حمله ای در خاک آمریکا بسیار وحشتناک است.
مهمترین سوال این است که آیا این حمله یک عملیات تروریستی بوده یا تنها یک رفتار خشونت بار بوده که توسط چندین سرباز علیه همقطارانشان صورت گرفته است.
سی ان ان اعلام کرد که دو نفری که بازداشت شده بودند اکنون آزاد شده اند.
در یک خبر باورنکردنی، دقایقی پیش خبرگزاریهای آمریکایی گزارش کردند که در طی یک حمله به بزرگترین پایگاه نیروهای آمریکایی در تگزاس حداقل دوازده سرباز آمریکایی کشته و بیش از سی سرباز زخمی شده اند. خبرگزاریها هنوز از انگیزه مهاجمان اطلاعی نمیدهند اما احتمال داده شده است که حداقل سه نفر در این حمله بطور مستقیم دست داشته باشند. مهاجم اصلی یک افسر ارتش آمریکا بنام مالک ندال حسن است که در طی این حمله کشته شده است. دو نفر دیگر هم ظاهرا بازداشت شده اند. هنوز جزئیات این حمله منتشر نشده است.
فرد شلیک کننده (مالک حسن) مدرک پزشکی داشته است و به عنوان روان پزشک در ارتش آمریکا خودمت میکرده است. تخصص وی در معالجه افرادی بود که بدلیل بودن در میدان جنگ مشکل روانی داشته اند. قرار بوده که حسن به زودی به عراق اعزام شود. همچنین مالک حسن به تازگی برای ترفیع درجه هم انتخاب شده بود.
آخرین گزارشها: ساعتها پس از اعلام اولیه مبنی بر کشته شدن ضارب، خبرگزاریهای آمریکایی اعلام کردند که ضارب زخمی شده ولی زنده است و از نظر پزشکی هم در شرایط پایداری به سر میبرد.
ضمنا اعلام شد که ضارب اردنی تبار است اما در آمریکا متولد شده و تحصیل کرده است. پسر عموی ضارب هم از طرف خانواده آنها اعلام کرد که این خانواده از آنچه اتفاق افتاده به شدت اندوهناک و متعجب است. او گفت که دکتر نیدال حسن شهروند و زاده آمریکا بود و در آمریکا رشد و بالیده بود. او اضافه کرد که خانواده ما همگی به کشور خود آمریکا افتخار میکنیم و از آنچه اتفاق افتاده به شدت متاثریم. وی همچنین به خانواده تمام آسیب دیدگان تسلیت گفت.
یک سرباز آمریکایی که اوایل امسال توسط دکتر نیدال حسن معالجه شده بود گفته است که دکتر حسن روانپزشکی حاذق و بسیار مودب و حرفه ای بود. او گفت باور کردن اینکه دکتر حسن بتواند چنین کار وحشتناکی انجام دهد برایم بسیار سخت است.
یک سرباز دیگر گفت که دکتر حسن جز داستانهای وحشتناک ما سربازان چیزی نمی شنید و شنیدن این همه تجارب تاثربار میتواند روی او اثر گذاشته باشد. یک استاد دانشگاه کالیفرنیا گفته است که کار با افرادی که استرسهای وحشتناک تجربه کرده اند بر روی انسان اثر میگذارد اما اینکه اثری به این اندازه داشته باشد بسیار بعید است.


Monday, June 29, 2009

مسئولیت سنگین میر حسین موسوی و ما طرفداران


من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ، ريشه های ما به آب، شاخه های ما به آفتاب می رسد و
... ما دوباره سبز می شويم
بعد از تایید انتخابات:
انتخابات تایید شد. همانطور که انتظارش میرفت. اما کار ما تازه آغاز شده است. کار اصلی آقای موسوی هم تازه اکنون آغاز میشود. موسوی اکنون پشتوانه ای دارد که قطعا دیگر سیاستمداران ایران فاقد آنند. او طرفداران پر و پا قرصی دارد که به موسوی به عنوان سیاستمداری صادق و شجاع اعتماد دارند. تمام تلاش عوامل اطلاعاتی رژیم (از جمله حسین شریعتمداری) این است که این پشتوانه را از موسوی بگیرند. آنها بسیار علاقمندند تا موسوی با حرکتی تند انرژی خود و هوادارانش را تخلیه کند و مزدوران کیهانی بتوانند با حذف کامل موسوی از صحنه سیاسی ایران این حرکت اصلاحی را در نطفه خفه کند. میر حسین موسوی، اما مسئولیتی سنگین در قبال حرکت اصلاحی ایران بر عهده دارد. او اکنون میراثدار بیش از صد سال مبارزه ایرانیان برای آزادی و حاکمیت قانون است. هم ما طرفداران و هم خود آقای موسوی باید بیشتر و محکمتر از گذشته در صحنه باشیم. در صحنه بودن به معنای درگیری با پلیس یا حتی تظاهرات هم نیست.


بر طبق شنیده ها، آقای موسوی قصد دارد انصراف از پیگیری ابطال انتخابات را منوط به حکم شرعی از طرف علما کند. این یک استراتژی هوشمندانه است. اگر این طرح به دلیل فشار حاکمیت بر مراجع به نتیجه نرسد (که سر مقاله دیروز کیهان هم خبر از همین فشار شدید بر مراجع دارد) آقای موسوی باید به هر شیوه ای دیگر این مبارزه را وارد فاز بعدی خود کند. فاز بعدی این مبارزه تداوم این اعتراضات در شکل یک اپوزیسیون قدرتمند داخلی است. موسوی میتواند وباید یک جبهه مخالف گسترده را برای پیگیری مطالبات اصلاح طلبان سازماندهی کند. در این راستا دو نکته بسیار مهم است:


یک) تحت فشار گذاشتن حاکمیت برای اخذ امتیازهایی چون فراهم کردن رسانه ارتباطی با مخاطبین از قبیل امکان یک شبکه تلویزیونی یا امکان استفاده هرچند محدود از برنامه های زنده در رسانه ملی
دو) سوق دادن پتانسیل حرکات اخیر به سمت جلوگیری از تکرار موارد مشابه تخلفات انختاباتی در آینده از طریق اصلاح جامع قانون انتخابات و کم کردن اختیارات نهادهای منتسب به رهبر در اعمال نظر بر انتخابات.


جناب مهندس موسوی و دوستان و همراهان عزیز: کار ما تازه شروع شده است. ما نباید اجازه دهیم این حرکت مقدس که همچون روحی تازه در کالبد مبارزات تاریخی اصلاح طلبی ایرانیان است در نطفه خفه شود. بیایید این رگبار را به رودی جاری تبدیل کنیم تا در پرتو جریان این رود بیابانهای جهل تبدیل به گلستانهای سر سبز شوند و از کویر استبداد برای همیشه بیابانزدایی شود. این را فقط ما میتوانیم اگر همه باهم باشیم:


دست در دست هم نهیم به مهر........میهن خویش را کنیم آزاد

Friday, June 26, 2009

بعد از انتخابات

پیش درآمد: انتخابات تموم شد. حاشیه هایش البته هنوز ادامه داره اما اون هم تموم میشه. البته اون طور که من میخواستم تموم نشد. قبل از انتخابات متنی در حمایت از آقای موسوی نوشتم که در بالاترین هم مورد بحث قرار گرفت. بجاست که اکنون هم تحلیل خودم از اوضاع را بنویسم. میخواهم به دو موضوع جداگانه بپردازم:
1- بحث تقلب و تخلف در انتخابات
2- فضای جامعه در این دوره
فکر می کنم اولین چیزی که باید به آن بپردازم بحث تقلب در انتخابات است. نه اینکه مهمتر باشد بلکه به این دلیل که موضوع روز است و بدون پرداختن به این بحث متاسفانه نمیتوان وارد بحث بعدی شد. بحث فضای جامعه و دوقطبی شدن شدید ان را میگذارم برای بعد.

بحث تخلف و تقلب در انتخابات:
اولا دو بحث تخلف و تقلب را جدا میکنم. وقتی میگویم تقلب یعنی اینکه در روز رای گیری مثلا رای کسی را نخوانند یا رای الکی برای کس دیگر بنویسند و وارد صندوق کنند و از این حرفها. بحث تخلف یعنی کارهای خلافی که کاندیداها یا طرفدارانشون انجام میدن مثل پخش سی دی های دروغین یا انتشار آمار ساختگی و الی آخر. در این انتخابات ما شاهد تخلفات بسیار بودیم. تخلفات علنی مثل دروغ و تهمت رییس دولت به افراد مختلف در صدا و سیما، انتشار آمار و خبرهای جعلی از طریق صدا و سیما، روزنامه های دولتی و غیره. این تخلفات هر چند بعضا جدید و شگفت آور بودند (مثل اتهامات احمدی نژاد در صدا وسیما) اما نوعا در انتخابات قبلی هم وجود داشتند. چهار سال قبل هم صدا و سیما بر علیه اصلاح طلبان موضع میگرفت و پخش دروغهای مختلاف علیه اصلاح زلبان هم یک عامل اصلی ناکامی کاندیداهای اصلاح طلب بود. هشت سال قبل از آن هم صدا و سیما هر چه میتوانست علیه خاتمی کار کرد و اموال بیت المال هم در اختیاررقیب ایشان بود که البته نتیجه عکس داد. اصلاح طلبان در بدو ورود به انتخابات از این مسائل مطلع بودند. میدانستند که بسیج، صدا و سیما، روزنامه های دولتی و غیره قرار است از کی حمایت کنند. البته این اطلاع و پذیرش ضمنی آن از طرف اصلاح طلبان باعث قانونی شدن این اقدامات نمیشود. اما اصلاح طلبان در واقع پذیرفته بودند که با وجود همه اینها میخواهند به مبارزه با کاندیدای استبداد بروند. به نظر من هم این تصمیم آنها اشتباه نبود چون انتخاب بهتری نداشتند. با این همه اینها تخلفات مهم، گسترده و تاثیرگذاری هستند که در یک انتخابات عادلانه تحمل نمیشوند (یعنی در این سطح تحمل نمیشوند). اما در ایران چیزی به اسم انتخابات عادلانه و آزادانه نداریم و اصلاح طلبان با علم به همه این مسائل وارد مسابقه شدند.


حالا به نکته بعدی میرسیم که تقلب در انتخابات است و اینکه چه تقلبی و در چه سطحی در این انتخابات صورت گرفته است؟ برای من پاسخ دقیق به این سوال بسیار مشکل است چرا که پاسخ دقیق به این سوال اطلاعات کافی میخواهد که من ندارم و آنگونه که من میبینم و میخوانم ظاهرا هیچ کسی چنین اطلاعاتی را ندارد. دلایلی که ستاد میر حسین و کروبی برای تقلب اعلام داشته اند عمدتا ناظر به مشکلات و سنگ اندازیهایی هستند که از طرف مجریان انتخابات صورت پذیرفته است. در واقع بیشتر اینها دلایل شهودی و ناظر بر تخلفات هستند. به عنوان مثال اگر ستاد میر حسین و کمیته صیانت از آرای ایشان آماری دارد از شمارش رای در صندوقهایی که، نمایندگان آقای موسوی تا آخر در پای صندوق رای حاضر بوده اند باید این آمار منتشر شوند چرا که این آرا میتواند مرجع مناسبی باشند. اما چنین آماری منتشر نشده اند. البته من دلایل فراوانی میتوانم بیاورم که آمار ارائه شده احتمالا جعلی هستند اما این دلایل به اصطلاح محکمه پسند نیستند چرا که از جنس دلایل شهودی هستند و نه مبتنی بر آمار و ارقام حقیقی. به نظر من اگر ستاد میر حسین آماری دارد حتی مبنی بر اینکه بنا به گزارش نمایندگان آنها فاصله بین میر حسین و احمدی نژاد چیزی غیر از آن است که اعلام شده باید این آمار را منتشر کنند. در جمع بندی این بحث میخواهم عرض کنم که برای ادعای تقلب وسیع در انتخابات (که صد البته و از روی دلایل شهودی محتمل است) تاکنون دلایل محکمه پسندی از ستادهای اصلاح طلبان ارائه نشده است.
بحث تخلفات اما سر جای خود هست و به نظر من اصلاح طلبان باید روی این تخلفات تاکید کنند و به طرف مقابل خود بفهمانند که به این تخلفات عادت نکرده و آنها را جزئی از پروسه انتخابات تلقی نخواهند کرد. چرا و به چه حقی تمام امکانات مملکت از جمله نیروهای مسلح، صدا و سیما و صدها نهاد دیگر را میتوان علیه کاندیداهای اصلاح طلبان بسیج کرد؟ و چرا باید بودجه ملت صرف وارونه جلوه دادن حقایق شود تا حماقت در جامعه بپرورد؟ اگر آقایان مصرند که از این تخلفات انجام دهند قطعا اینکار برایشان بدون هزینه نباید باشد و هزینه آن نافرمانی مدنی و عدم پذیرش دولت برآمده از این چنین انتخاباتی است. البته نافرمانی مدنی به معنی تظاهرات دائم نیست. در ایران و در شرایط حاضر این روش کارکرد زیادی ندارد و اگر صرفا به آن تاکید شود باعث سرخوردگی خواهد شد. به نظرم باید اعتراضات از تظاهرات وارد فازی دیگر شود. مردم ضمن اینکه روح اعتراض را زنده نگه میدارند باید شکل آن را عوض کنند و حتی الامکان طرف مقابل را وادار به واگذاری امتیازاتی بلند مدت و عقب نشینی اساسی کنند. یادمان باشد که رژیم نمیخواهد و نمیتواند برای مت زیادی این اعتراضها را تحمل کند و وادار به عقب نشینی خواهد شد. اما شرط ادامه یافتن اعتراضات هم این است که از گزند افراط گری در امان بماند. طرفداران احمدی نژاد در پوششهای مختلف سعی در به آشوب کشانیدن هر تجمع و هر حرکت اعتراضی را خواهند داشت. باید از سر دادن شعارهای بی ربط و انجام اعمال غیر منطقی مثل آتش کشیدن خودروی مردم یا پلیس دوری کرد. هر کس هم چنین کرد مطمئن باشید یا ناآگاه است یا یک نفوذی انصار. پاشنه آشیل زنده نگه داشتن حرکت اعتراضی ما حفظ آرامش در حین اعتراض است و این دقیقا همان نکته ای است که میر حسین در هر بیانیه اش ما را به آن فرا میخواند. اعتراضات آرام این حسن را دارد که به رهبران اصلاح طلب فرصت و توان میدهد تا در مذاکرات سیاسی از طرف حاکم امتیاز بگیرند. ما باید هدفمان در این اعتراضات فراهم اوردن زمینه رشد جامعه مدنی در کشور باشد. بلند مدت فکر کنیم و اهداف آنی نباید ما را از هدف عالی مان بازدارد. ما باید ببینیم چگونه میتوان با این اعتراضات و در نتیجه آنها فضای آزادتری برای مطبوعات و احزاب فراهم کرد. حتی اگر نتیجه انتخابات را هم نتوانستیم تغییر دهیم، باید امتیازات لازم را برای یک جامعه مدنی قوی از نظام اخذ کنیم.

در پایان بحث هم این نکته را عرض کنم که برخی وبلاگنویسان که متاسفانه تعدادشان هم کم نیست شروع کرده اند به خودزنی. یعنی به جای آنکه به راههای پیش رو بیاندیشند، به انتقاد از اصلاح طلبان و مخصوصا میرحسین پرداخته اند. این همان روشی است که در دوره نهم هم بعضی هواداران معین پیش گرفتند. در حالی که معین به تخلفات معترض بود آنها شروع به خودزنی کردند و حتی فرصت اعتراض را هم از معین گرفتند. من نمیگویم کسی از میر حسین انتقاد نکند، اما باید محدودیتهای او را هم در انتقاد در نظر بگیرید. میر حسین اکنون در حبس خانگی است. دیدار با او منجر به بازداشت میشود. تقریبا همه مشاوران نزدیکش دستگیر و زندانی هستند. خودش هم در محکمه کیهانیان به انواع جرائم متهم شده است. با این وجود او از مبارزه پا پس نمیکشد. کمکش کنیم و اگر نمیتوانیم کمک کنیم حداقل زیر پایش را خالی نکنیم. همین.

Monday, May 18, 2009

آیت ا... بهجت: مردی که صاحب کرامات بود

امروز ایت ا... بهجت درگذشتند. به کرات از افراد مختلف شنیده بودم در مورد مقام عرفانی و کرامت ایشان. از جمله اینکه خود خمینی هم نسبت به مقام علمی، عرفانی و معنوی او بسیار با احترام برخورد میکرد. دو خاطره از آقای بهجت نقل کرده اند که بسیار جالب به نظرم آمد.

خاطره اول: آیت ا... بهجت و احمدی نژاد
گفته می شود زمانی که احمدی نژاد به بیان مسائلی چون ظهور هاله نور در دور سرش می پردازد، این مرجع تقلید با چهره ای در هم کشیده اتاق را ترک می کند. در محافل مذهبی گفته می شود که این حرکت اعتراض آیت الله بهجت نشانه ناخشنودی و نارضایتی وی از این گونه سخنان بوده است.

خاطره دوم: آیت ا... بهجت و شهرام جزایری:
شهرام جزايري با طرح ترفندي، روزي به مقابل مسجد حضرت آيت الله بهجت(دامت‌برکاته) در قم مي روند تا وقتي که حضرت آقا از نماز فارغ مي شوند، از فرصت استفاده‌ کنند و وارد دفتر يا منزل آقا شوند و ملاقاتي انجام دهند. به همين منظور بيرون مسجد منتظر مي‌مانند تا نماز تمام شود و آقا از مسجد بيرون بيايند.
حضرت آيت الله بهجت(دامت‌برکاته) هميشه سرشان پايين است و به کسي نگاه نمي‌کنند. وقتي از مسجد خارج شدند، يکي از دوستان و نزديکان شهرام جزايري به آيت الله بهجت(دامت‌برکاته) نزديک شد و به آقا گفت: حضرت آيت الله؛ آقاي شهرام جزايري از تجار خير تهران(!) هستند و فعاليت‌هاي خيريه فراواني انجام مي‌دهند و براي عرض ارادت و دست‌بوسي خدمت رسيده‌اند، در اين هنگام آقا سر مبارک را بالا‌گرفتند و به شهرام جزايري نگاهي کردند و فرمودند: «برو و از کارهاي خيري که انجام داده اي توبه کن!».

حجت‌الاسلام غلامي، از اعضاي سابق دفتر حضرت آيت‌الله بهجت(دامت‌برکاته) نقل کرده‌است: «روزي شهرام جزايري، بر اساس ارتباط‌هايي که ايجاد کرده‌بود از فرزند آيت‌الله بهجت(دامت‌برکاته) درخواست ملاقات با آقا را داشت. اما وقتي اين جريان به اطلاع حضرت آيت‌الله بهجت(دامت‌برکاته) رسيد وي مخالفت کرد».


حمایت از نوع مخملباف، زیبا و دلنشین


مخملباف از مهندس موسوی حمایت کرد. زیبا و دلنشین. بدون آنکه بر کسی بتازد. از موسوی حمایت کرد و از کروبی هم به نیکی و نیکنامی یاد کرد. بدون آنکه گوشه و کنایه آید. بدون آنکه از کسی تعجب کند که چرا مانند او نگاه نمیکند. بدون خود پسندیهای رایج در این زمان ما. بسیار زیبا و هنرمندانه بود کارش. من مهمتر از همه این قسمتش را دوست دارم که در مورد تغییر مهندس موسوی نسبت به روزهای اول انقلاب و دهه شصت می نویسد: مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی‌ها بهتر است. و چقدر حرف نهفته است در این کلمات. بعضی ها فکر میکنند اصلاح طلبی بر زبان آوردن کلماتی است که فقط لقلقۀ زبانشان است و بس. آنگاه که در مسند قدرت یا در هر مسند و منبری قرار گیرند دیگر همۀ حرفهای قشنگ را هم از یاد خواهند برد و اعمالی عکس آنها خواهند داشت.
و یا آنگاه که میگوید "تا حالا یک ایرانی را دیده‌اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟ اما تا حالا چند تا ایرانی را دیده‌اید که خودش را در انقلاب و به‌خصوص جنبه‌های منفی‌اش سهیم بداند؟" آری برخیها یک عذرخواهی خشک و خالی هم نمیکنند از نقشهای منفی که بازی کرده اند چرا که فکر میکنند همیشه حق با آنهاست، در هر دسته و گروهی هم که باشند تفاوتی نمیکند. مخملباف شجاعت حرف زدن را دارد. او زمانی حرف از "نوبت عاشقی" زد که حتی سیاستمدار میانه روی چون مهاجرانی هم نوبت عاشقی را "هوای عفن و آب ناگوار" می شمرد. و عجیب است که مخملباف با شجاعت تمام اینبار میگوید که میر حسین موسوی مصداق واقعی کسی است که به مخالفانش میگوید من مخالف فکر توام، اما جانم را می‌دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی. زیبا بود نامه مخلباف و آموزنده. من این قسمت نامه مخملباف را که دوست تر میدارم ، عینا اینجا درج میکنم. متن کاملش را سایتهای بسیاری از جمله قلم نیوز منتشر کرده اند.

"می‌گویند مهندس موسوی در دوران نخست‌وزیری‌اش انقلابی بود. معلوم است که بود. مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید، انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان‌ها ریختند و انقلاب کردند؟ چرا آلزایمر مصلحتی می‌گیریم؟ ما مردم ایران چه خوب و چه بد، در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم. امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله، شبیه 30 سال پیشش باشد؟

مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی‌ها بهتر است. او امتحان آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی‌اش را در دوران نخست‌وزیری‌اش داده است. فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست. برای ما آزادی‌خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می‌گوییم کلک بود، از خودشان است.

و چون ما همیشه صد در صد را می‌خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است، مدام به وضعیت صفر می‌رسیم. و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می‌شود. و چون نگاه علمی نداریم، تجربیاتمان را آزمایش نمی‌دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش‌شانسی می‌گیریم. اگر انقلاب ایران را آزمایشی می‌گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می‌کند، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.

چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند. هر چند نفر باشند، یکی از آن‌ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات، مثل یک آزمایش نگاه می‌کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش‌هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی‌کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟ و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟

آن‌ها که با انقلاب بدند، طوری غیر علمی از انقلاب حرف می‌زنند که اگر می‌توانستند یک انقلاب دیگر می‌کردند. و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی‌گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می‌دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند. انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن‌ها خوب است.

از طرفی ما ایرانی هستیم. و ما ایرانی‌ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می‌زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده‌اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟ اما تا حالا چند تا ایرانی را دیده‌اید که خودش را در انقلاب و به‌خصوص جنبه‌های منفی‌اش سهیم بداند؟

برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می‌خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد، اما با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد، و خیلی هم با تجربه باشد، اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد. و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.

مگر می‌شود یک شهید آزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟"

Monday, May 11, 2009

جامعه ای که ما ساخته ایم

در سایت انتخاب خواندم که پسری نوزده ساله، زن همسایه شان را به قتل رسانده و بعد به جسد او تعرض جنسی کرده است. ماموران پلیس جسد زن را در آشپزخانه خانه اش یافته اند در حالی که کودک یک و نیم ساله اش در کنارش بوده! بد نیست آنها که به دنبال ساخت جامعه ای مناسب شان ام القرای اسلام بوده و هستند بنشینند و بیاندیشند به آنچه ساخته اند. به نظرتان اگر آن پسر نوزده ساله راه دیگر و آسانتری برای ارضای شهوتی که وی رابه جنون رسانده بود داشت، هیچگاه به جنازه یک زن شوهردار تجاوز میکرد؟
وای بر ما! آنکه این کار را کرده فقط این پسر نیست. خیلی های دیگر هم در این کار او مقصرند.

Saturday, May 9, 2009

مریم و دخترکانی که در پارک بازی می کردند

دخترم سولماز سه سال دارد. عصرها که به خانه می آیم اصرار دارد که برویم بیرون تا در پارک کوچک نزدیک خانه مان بازی کند. دیروز تا رسیدم خانه دیدم آماده است و منتظر من. به سختی اجازه گرفتم تا یک عصرانه و چایی بخورم. نیم ساعتی بعد بیرون بودیم و سولماز سوار بر دوچرخه کوچکش با من حرف میزد. تند میرفت و سعی میکرد مرا هم مجبور به دویدن کند. رفتیم تا به پارک رسیدیم. سولماز فعلا با دوچرخه اش بیشتر حال میکرد. در کناری ایستاده بودم و سولماز مسیر کوتاه خیابان کنار پارک را بالا و پایین میرفت. تازه دوچرخه سواری را درست یاد گرفته و خیلی خوشحال است و هیجان زده. آن طرفتر در زمین بسکتبال دو تا دختر نوجوان مشغول بازی هستند. شاید دوازده سیزده سالشان باشد. ضمن اینکه سنشان را تخمین میزنم به یاد خواهرم می افتم. به یاد زمانی که خواهرم مریم همسن اینها بود. به یاد تمام هم سن و سالهای این دخترکان در ایران می افتم. به یاد دختران کوچکی که با مانتو و مقنعه در کوچه و خیابان و مدرسه در رفت و آمدند. در همین حین یکی از این دختران با فراغت از بسکتبال در زمین چمن کنار آن چرخ و فلک می زند. به شادی این بچه ها حسودیم می شود. دوباره یاد مریم می افتم. روزی که هم سن این دخترکان بود. منتظر بود تا همکلاسی اش بیاید و روز جمعه ای باهم به یک مراسم بروند که قرار بود در مدرسه شان برگزار شود.
مادرم راضی نمی شد. میگفت که چرا مراسم را در همان زمان کلاس های مدرسه نمیگذارند. دوستش در میزند. مامان در را باز میکند. دعوتش میکند داخل. در همان راهروی ورودی مامان از مریم و دوستش در مورد این مراسمی که میخواهند بروند سوال و جواب میکند. مادر نگران است. نگران که انحراف دخترش از همین مراسم رفتن آغاز شود. شاید هم حق دارد. همین دیروز دیده بود که پسرهای محله پایینی به "جیران" دختر همسایه روبرویی مان متلک گفته بودند. مریم هنوز سه چهار سالی کوچکتر از جیران است اما این از نگرانی مادر کم نمی کند. مادر میپرسد چه کسانی در مراسم هستند؟ چه کسانی دعوت شده اند؟ همه دانش آموزان باید بروند به این مراسم؟ بالاخره بعد از کلی سوال حکم را صادر میکند. مریم نمی رود. مادر به همین سادگی به دوست مریم میگوید: "مریم نمیتواند بیاید!". دوستش هم که کلی پکر شده بلافاصله خانه را ترک میکند. مریم اما های های گریه میکند. صدار بلند گریه هایش هنوز در گوشم ضجه میکشند. مریم دلش میخواست برود ولی نمیتوانست. به همین سادگی. محیط بیرون برایش امن تشخیص داده نشده بود. او هنوز سیزده سال بیشتر ندارد، مانتو و مقنعه هم سر میکند. سر به زیر است و آرام. هیچ کار خلاف عرفی هم تا حال کسی از او ندیده است اما اینها کافی نیست. مادر که ذهنش نشانی از ذهن جامعه است محیط را برای شرکت دخترش در یک مراسم فوق برنامه مدرسه هم مناسب نمی بیند. لعنت به این محیط! "بابا دوچرخه منو بردار، من میخوام برم سرسره سوار شم" صدای سولماز مرا به خود می آورد. آن طرفتر دخترکان مشغول بازی هستند و مریم هنوز در گوش من های های گریه میکند.