Wednesday, April 21, 2010

آواز کشتگان

قرار بود در این وبسایت از تجربه های شخصی خود بنویسم. اما انتخابات عجیب سال 88 اندکی فضای وبلاگ را از آنچه در ابتدا مد نظرم بود دور کرد. اما به هر روی برمیگردم به همان قرار اولی که از تجربه های شخصی بنویسم، لااقل در اکثر نوشته هایم. سعی میکنم بعد از این بیشتر حرف دلم را بزنم و کمتر وارد مباحث سیاسی شوم.
در این چند روز رمانی میخواندم از رضا براهنی بنام" آواز کشتگان". این کتاب قبل از انقلاب نوشته شده و اوایل انقلاب هم به چاپ رسیده است. موضوع داستان متمرکز بر احوالات شخصی است به اسم دکتر بهروز شریفی که یک استاد ادبیات در دانشگاه تهران است و به دلیل نوشته ها و فعالیتهایش به زندان می‌افتد. در ابتدای کتاب گفته شده که تمام شخصیتها خیالی هستند اما با خواندن رمان میتوان دریافت که اتفاقا تمام شخصیتها میتوانند حقیقی باشند و چه بسا بسیاری از آنان چنین هستند. رمان قرابتی بسیار با احوالات شخصی خود براهنی و دوستانش (مثل غلامحسین ساعدی) دارد. در این داستان براهنی توصیفی دقیق از شکنجه هایی میدهد که بر بهروز شریفی اعمال میشوند. شکنجه هایی که از تحقیر در محیط کار گرفته تا شاشیدن در دهان دکتر شریفی توسط ساواک توصیف میشوند. انواع تنبیهات فیزیکی بر روی زندانیان، تهدید زندانیان به تجاوز جنسی نمونه‌هایی از وقایعی هستند که براهنی در لابلای داستان تصویری از آنها را در ذهن خواننده خلق میکند. در این کتاب براهنی با استفاده از هنر داستان سرایی خود مطالب دیگری هم در حاشیه داستان بیان میکند که به نوبه خود جالب و قابل تامل هستند. بیان موشکافانه‌ی نحوه‌ی برخورد جامعه با زندانیان سیاسی آزاد شده از زندان یکی از شاهکارهای این داستان است. نکات جانبی دیگر هم از جمله رابطه‌ی عاشقانه بین دکتر شریفی و همسرش، توصیف برخی رسوم قدیمی (زمانی که دکتر شریفی به یاد خاطرات کودکی خود در تبریز می افتد)، بیان محدودیتهایی که بر کاربرد زبان ترکی اعمال میشود (مثلا زمانی که حجار قبرستان از درج شعر ترکی بر سنگ قبر پدر شریفی سرباز میزند) در کتاب به چشم میخورند. داستان با جان سپردن شریفی در زیر شکنجه ماموران امنیت رژیم شاه به پایان میرسد و قلم براهنی لحظات پایانی زندگی یک روشنفکر آزادیخواه را با زیبایی تمام به اوج میبرد. نکته بسیار جالب درباره این داستان تشابه بسیار زیاد وقایع داستان با شرایط کنونی جامعه ماست. در حالی که بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری، فضای سیاسی ایران میزان بالایی ازانسداد و خشونت را تجربه میکند تو گویی که برخی از صحنه های داستان در همین زمان حال نوشته شده اند چرا که وقایع آن بسیار شبیه همان چیزهایی است که این روزها در خبرها میخوانیم و میشنویم. اگر این کتاب را تا بحال نخوانده اید، خواندن آن را در حال و هوای سیاسی امروز جامعه حتما برایتان توصیه میکنم. با خواندن این کتاب به این گفته براهنی ایمان می آورید که "رمان نویس کابوس تاریخ را مینویسد"

مطالب مرتبط:
متن سخنان رضا سید حسینی در مورد آثار دکتر براهنی را اینجا بخوانید.

Friday, March 19, 2010

سال نو مبارک

سال نو همه مبارک. اميدوارم در سال جديد کمتر سياسی باشيم و بيشتر انسانی.
سالی خوب و پربار برای همه آرزو می‌کنم.

Friday, January 1, 2010

نوشتار جدید آقای ابطحی و چند نکته

آقای ابطحی هم در مورد وقایع روز عاشورا مجبور به موضع گیری شد. ایشان در جدیدترین یادداشت خود در وبلاگشان با تاکید بر حفظ امنیت جامعه و یادآوری حرمت عاشورا در جامعه نوشته اند:
"مخالفان دولت باید بیش از دیگران توجه کنند و سریعتر و صریح تر و با شجاعت این رفتارهای ساختار شکنانه را محکوم کنند و از آن تبری بجویند و حساب خود را از اغتشاش و آشوب و حامیان خارجی آنان جدا کنند تا امکان مطالبات معقول ومنطقی و قانونی برای آنان فراهم باشد".
اقای ابطحی در ادامه با تاکید بر دوری از افراط اعلام کرده اند که "گر واقع بین باشیم و دل در گرو نجات و موفقیت ایران داشته باشیم عقلا و شرعا راه دیگری جز پذیرش رهبری واحد و کشاندن سقف اختلافات به زیر چتر رهبری نظام امکان پذیر نیست. این واقعیت را از زبان همه ی رهبران جنبش فعلی سبز و اصلاحات، بعد از آزادی از زندان به طور مستقیم شنیده ام که ضرورت دارد شجاعت بیشتری به خرج دهند و آن را صریحا اعلام نمایند"
ایشان در ادامه با تاکید بر اینکه همه باید از "مقام معظم رهبری" حمایت کنند از دخالت رسانه های بیگانه در این ماجرا نالیده اند و سپس فزموده اند که خشونت، خشونت می آفریند (توجیهی که بنی صدر هم هنگام کشته شدن بهشتی و یارانش توسط منافقین بکار میبرد) اعلام کرده اند که همه باید به قاعده بازی (منظور پذیرش همان مسایلی که در مورد رهبری گفتند) احترام بگذارند. جالبتر اینکه ایشان در جایجای نوشته خود رهبران اصلاحات را تلویحا به عدم شجاعت متهم کرده و از انها خواسته است تا صادقانه و شجاعانه با مردم سخن بگویند (یعنی از مقام معظم عذر خواهی کنند و بگویند توبه). در نهایت هم مثل همه نوشته های بعد از زندان خود اعلام کرده اند که از عدم رضایت احتمالی بعضیها با نوشته اش آگاه است ولی میخواهد صادقانه بنویسد.
در مورد این نوشته آقای ابطحی، مسایل فراوان است. نکته اول اینکه ادبیات این نوشته بسیار شبیه ادبیات نوشته های زندان است تا ادبیات سابق اقای ابطحی. حالا اگر دوست بازجو این مطالب را مینویسد، لطفا با همان اسم خودش بنویسد تا هم کار مردم هم راحت تر شود و هم کار اقای ابطحی. البته اقای ابطحی هم دیگر زندان تشریف ندارند و اگر واقعا این مطلب مال خودشان نیست میتوانند به سرعت آنرا تکذیب کنند. در صورت عدم تکذیب چاره ای جز این نیست که در مورد این نوشته خود آقای ابطحی را مورد خطاب قرار دهیم. در بیان نکات بعدی هم من با این فرض جلو میروم که نوشته مال خود اقای ابطحی است. قطعا هر وقت ایشان تکذیب کردند، نوشته من هم بلاموضوع میشود.
نکته دوم اینکه اقای ابطحی به عنوان یک فرد میتوانند نظرات خودشان را هر چه باشد ابراز کنند و در این شکی نیست اما چرا ایشان در متن خود سعی کرده اند بارها وانمود کنند که این مطالب نظرات سران اصلاح طلب هم هست ولی نمیتوانند بیان کنند؟ مگر آقای ابطحی سخنگوی خاتمی و کروبی و موسوی است یا مکنونات قلبی آنها را بهتر از خودشان میداند؟ اقای موسوی که همین دیروز بیانیه منتشر کردند و مفصلا نظرات خود را گفته اند پس این شعبده بازی شما چه معنی دارد اقای ابطحی؟
نکته سوم اینکه اگر آقای ابطحی تغییر موضع داده اند که این سخنان هم قطعا حاکی از این تغییر موضع است این هم حق مسلم ایشان است اما کسی که چنین متحول میشود بهتر است اول از نقد و نفی افکار گذشته خود شروع کند و به خوانندگان خود بگوید که دلیل نادرستی افکار قبلی و درستی افکار کنونی وی چیست. قبل از طی این مرحله پذیرش سخنان اقای ابطحی از موضع جدید وی برای من خواننده امکان پذیر نیست.
و اما یک نکته هم محض یادآوری خدمت کسانی عرض میکنم که در دفاع از آقای ابطحی حاضر شدند حتی انصاف را هم زیر پا بگذارند و اعلمی بیچاره را که تنها سوالش از آقای ابطحی درخواست روشنگری در مورد مواضع جدیدش بودبا انواع تهمتها و دروغها تخریب کردند. در این میان به آقایان قاضی زاده (که متنی مغرضانه و سراسر تهمت و توهین ودروغ نسبت به اعلمی منتشر کرد) و علیرضا رضایی (که بر سر موضوع ابطحی اعلمی را تهدید به سکوت ویا لجن مال شدن میکرد) و ابراهیم نبوی (که علاوه بر دروغ و توهین به اعلمی آنقدر ابطحی را تبرئه میکرد که نزدیک بود تاجزاده را بخاطر مقاومت در زندان محکوم کند) باید گفت فاعتبروا. عبرت بگیرید و قلم خود را نفروشید./س
لینک مطلب آقای ابطحی:
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146310158
لینک مطلب وقیحانه آقای قاضی زاده: :
http://ghazineveshtehaa.blogspot.com/2009/11/blog-post.html

Wednesday, December 30, 2009

شایعه بازداشت زهرا رهنورد، آیا آخرین پرده این نمایش کلید میخورد؟

امروز سایت فرارو نوشت که بنا به شنیده ها، زهرا رهنورد بازداشت شده است. ایرنا هم خبر داده است که موسوی و کروبی هر دو به دلایل امنیتی در یک خانه تحت حفظ قرار گرفته اند که البته همین هم به معنی بازداشت آنهاست. اگر این اخبار صحیح باشند باید گفت که آخرین پرده این نمایش وحشتناک کلید خورده است. بی هیچ تردیدی افراطیونی (که الان تصمیم گیران اصلی مملکت هستند) از مدتها قبل به دستگیری موسوی و به زعم خود نقطه پایان گذاشتن بر جنبش سبز، می اندیشند. آنها تاکنون صبر کرده اند به خاطر اینکه از واکنش مردم می ترسیدند. با نمایش پاره کردن عکس امام خواستند برای دستگیری موسوی و کروبی مقدمه سازی کنند اما نتوانستند آنطور که باید موفق باشند. عاشورا فرصتی مناسبتر بود. در عاشورا دست به کشتار بیرحمانه مردم زدند تا خون جلوی چشم تظاهرکنندگان را بگیرد و فضا را خود نیروی انتظامی عمدا به سمت تندروی و خشونت هدایت کرد. این تندرویها از سوی تظاهر کنندگان هر چند به هیچ وجه گسترده و مهم نبودند اما برای ستاد کودتا چند عکس و فیلم کافی بود تا انها را از صدا و سیمای خود در بوق و کرنا کند. با نگاهی به مواضع افراد شاخص اصولگرا (مثل علی لاریجانی، محسن رضایی، ابوترابی و ...) نیز میتوان حدس زد که همه ارکان اصلی نظام را برای اجرای این پرده هماهنگ کرده اند. البته هاشمی هنوز سکوت کرده اما ظاهرا سکوت ایشان هم برای ستاد کودتا کافی است تا این حرکت آخر را انجام دهند. به هر حال باید منتظر روزهای طوفانی تری نیز بود. هر چند میر حسین بارها ثابت کرده است بیدی نیست که با این بادها بلرزد اما باید توجه داشت که فقدان او میتواند به ستاد کودتا در جهت حذف و انحراف فعالان داخلی جنبش بسیار کمک کند به همین سبب باید روی این مساله بسیار حساس بود. البته این اخبار فعلا در حد شایعه مطرح هستند و باید در برخورد با آنها محتاط بود اما به نظر اصلا بعید نیست که این اتفاق رخ دهد و سران جنبش سبز دستگیر شوند. شاید هم حکومت بخواهد بعد از دستگیری موسوی و کروبی چند روز جامعه را با خبرهای ضد و نقیض در ابهام نگه دارد تا از حساسیت مردم کاسته شود.
پی نوشت: پسر کروبی خبر ایرنا درباره انتقال پدرش به خارج از تهران را تکذیب کرد

Tuesday, December 29, 2009

دو عکس و سرنوشت یک نسل

در وبلاگ کسوف دو عکس از سید علی موسوی منتشر شده است که بسیار پر معنی و در عین حال درد آور است. عکس اول سید علی موسوی و پدرش را نشان میدهد. سید علی که خواهرزاده نخست وزیر وقت است سربند "ما مرد جنگیم" بر پیشانی بسته است و به عنوان یک بسیجی به جبهه میرود و پدرش با چشم و رویی خندان او را بدرقه میکند. سالها بعد، عکسی همان پدر را با چشمانی گریان و نگاهی امیخته با حسرت و ناباوری نشان میدهد که به سوگ فرزندش نشسته است. فرزندی که او را نه صدام که همان رژیمی کشته است که روزی دایی اش نخست وزیر آن بود و خودش برای دفاع از آن جان بر کف نهاده بود. آری این هم روایتی است از سرنوشت نسل ما. اما امیدوارم روایت نسل ما بدینجا ختم نشود و پرده های زیباتری نیز از این روایت باقی مانده باشند







Wednesday, December 9, 2009

تصاویری از دیدار مردم با موسوی

این تصاویر مربوط به دیدار مهندس موسوی با اقشار مختلف مردم در روز عید غدیر است. خبر این دیدار و سخنرانی مهندس موسوی در آن قبلا توسط سایتهای دیگر منتشر شده است.






.







Saturday, November 28, 2009

در دفاع از ابطحی و حمایت از اعلمی

فیلمی از اقای ابطحی منتشر شد که در آن از خاتمی، موسوی و رفسنجانی اسم برده و هر کدام را به چیزی متهم میکند. این فیلم چند روز پیشتر در اینترنت بود و مطلبی هم تو بالاترین پست شده بود تحت عنوان "برادر بازجو! آن مردی که به اجبار شما ابطحی «خائن» نامیدش به کوری چشم شما اولین کسی است که پس از آزادی به دیدارش رفت" این هم بر مبنای اظهارات ابطحی در همین فیلم بود و الا ابطحی جای دیگری خاتمی را خائن نخوانده بود. اما به هر حال برخیها معتقدند اعلمی خود منتشر کننده اول این فیلم بوده است. فارغ از بحث انتشار فیلم، اعلمی با یک پست و طرح چند سوال به این اعترافات دامن زد.
به نظر من اعلمی نباید به این مساله دامن میزد. مخصوصا در فاصله زمانی که بلافاصله بعد از آزادی ابطحی بود و در شرایطی که او هنوز یک پرونده مفتوح دیگر دارد. من واقعا هیچ توجیه منطقی برای این کار اقای اعلمی نمی بینم. واقعیت این است که هیچکدام از افراد تازه آزاد شده هنوز در مورد اظهارات دوران بازجویی حرفی نزده اند و این بیانگر وجود و تداوم یک فشار از طرف رژیم بر اینان است. آقای اعلمی هم از این فشارها کاملا آگاه است. در سخنرانیها و نوشته های قبلی خود نیز اعترافاتی از این قبیل را بی اعتبار خوانده است. آقای اعلمی مثلا خواسته سوالی بپرسد و باعث شکستن سکوت آزادشدگان پیرامون اعترافاتشان شود. سوالش شاید سوال باشد اما در شرایط فعلی این انتظار بجایی نیست که از زندانیان ازاد شده بخواهیم سریعا در مورد همه این اعترافات توضیح دهند. یادمان باشد وقتی افشاری اعتراف کرد، عباس عبدی بر او خرده گرفت اما چند سال بعد عبدی (که اتفاقا قبلا هم تجربه زندان جمهوری اسلامی را داشت) زندانی شد و مرتضوی شبه اعترافاتی از او گرفت! خود اقای ابطحی هم بر وبلاگ نویسانی که نه معاون رییس جمهور شده بودند و نه سر و ته پیاز بودند خرده میگرفت و آنها را به وبلاگ نویسان پشیمان و غیر پشیمان تقسیم میکرد. ولی این هم طنز تلخ تاریخ معاصر ماست که اینبار ابطحی دستگیر و معترف شد. آقای اعلمی باید به این نکته توجه میکرد که یک مطلب اصلی در مورد این اعترافات وجود دارد. اینکه این اعترافات هیچ ارزشی ندارند ولی ما با انتشار و با دامن زدن به آنها ارزشی مجازی به آنها میدهیم. ما نباید از ابطحی بازجویی کنیم که در مورد اعترافاتش دوباره و این بار برای ما اعتراف کند. آن اعترافات ارزشی ندارند و ما هم نباید وقت خود را صرف بحثهای بی ارزش کنیم.

نکته بعدی که زاییده بحث بالاست ولی اهمیتی بیشتر از خود آن دارد برخورد برخی افراد بدنه جنبش سبز با این ماجراست. برخورد علیرضا رضایی از نوع بگم بگم بود که ظاهرا از ا.ن. به ایشان سرایت کرده است. آقای رضایی اعلمی را بطور ضمنی تهدید کرده که یا ساکت شود یا لجن مالش میکند. در واقع یک نوع زورگیری و گردن کلفتی کرده است از نوع اینترنتی. امیدوارم اقای رضایی هم این را متوجه شوند که اولا تقلید از ابراهیم نبوی لزوما باعث موفقیت نمیشود و در ثانی راههای بهتری هم برای ابراز نظر و وجود هست که با اندکی تفکر میتوانند به آنها برسند.
و اما برخورد جالبتر از شخصی بود به اسم علی قاضی زاده. جناب قاضی که ساکن کاناداست و از آنجا به مبارزه از راه دور خود مشغول هستند لب کلامشان این است که چرا اعلمی زندانی نشده است!! تازه این را به عنوان یک سوال اساسی هم مطرح کرده اند!
ایشان این مطلب اعلمی را بهانه کرده اند تا بگویند قبای ازادیخواهی بر تن اعلمی گشاد است و بر این هم بسنده نکرده ادعاهای مضحکی طرح کرده اند مبنی بر اینکه :
1- اعلمی به مجرد رد صلاحیت در مجلس هشتم، ایشان یک شبه ... از حقوق مردم سخن راندند!!
2- واکنش اعلمی به تقلب گسترده در انتخابات و حضور میلیونی مردم در خیابان ... تنها سکوت بود و سکوت!!
3- اعلمی در صول حیات سیاسی خود هیچگاه سابقه حمایت از فکر یا حرکت خاصی را نداشته است
4- کارنامه اعلمی در مجلس ششم پر است از همصدایی با اصولگرایان
و نهایتا اینکه اعلمی هیچ نکته مثبتی در پرونده ندارد و بس.
واقعا در برابر این اظهارات چه میتوان گفت؟ جز اینکه یک آدم عقده ای نشسته و به هر دلیلی خواسته مدفوعات متشکل از عقده های فروخفته خود از اعلمی را چنین دفع نماید. اما آنچه مرا نگران میکند شخص قاضیزاده نیست که کسی آدم حسابش نمیکند بحث بر سر تفکری است که قاضی زاده یک نماینده آن است. جناب قاضی که هر روز ساعتها پای اینترنت است و برای خود هزار ماشا اله نظریه پردازی است حسابی. چنین کسی آیا از سوابق اعلمی مطلع نیست؟ آیا سری به این سخنرانیهای اعلمی نمیزند که در آن اعلمی بارها و بارها از مقولاتی چون جرم سیاسی، مهار قدرت، اهانت به مجلس ششم، دفاع از اظهار نظر نمایندگان و صدها مورد دیگر از حقوق مردم و آزادیهای آنها دفاع میکند. واقعیت این است که اعلمی با همه ایراداتی که ممکن است داشته باشد همواره صدای مردم و نماینده واقعی آنها بود که هیچگاه نمایندگی مردم را به طرفداری از حزب یا گروه خاصی نفروخت. مثل هر فرد سیاسی دیگر اعلمی هم بری از اشتباه نیست. همین مورد اعترافات ابطحی هم به زعم بنده یک اشتباه از سوی اعلمی است اما آیا این اشتباه دلیل میشود که کسی مثل قاضیزاده چنین بیشرمانه تمام مبارزات اعلمی علیه استبداد و علیه دشمنان آزادی مردم را ندیده بگیرد؟ اگر چنین است که باید گفت برای چه اقدام شرم آور دیگری نمیتوان دلیلی یافت؟
همانطور که گفتم شخص قاضی زاده یا رضایی مهم نیستند مهم این است که تفکری این چنینی بخش مهمی از جنبش سبز را هم دربر میگیرد. اگر چنین است که هرکس با جنبش سبز اندک اختلافی دارد باید به بدترین وجه لجن مال شود سوال من این است که در جنبش سبز چه طلم دیگری ممکن نیست؟ من نمیخواهم این مساله را که فردی خودخواه و متوهم در نوشته ای پریشان اقدام به لجن پراکنی علیه یکی از پاکترین اصلاح طلبان ایران کرده به همه جنبش سبز تعمیم بدهم اما متاسفانه باید بگویم افرادی این چنین در جنبش سبز کم نیستند و همین مساله مرا نگران میکند که ایا با جنبش سبز به چیزی بیش از یک رنگ دست خواهیم یافت؟ ایا به فرض پیروزی جنبش سبز عدالت و آزادی هم پیروز خواهند شد یا اینکه استبداد اینبار در شکلی دیگر بازتولید خواهد شد؟