Thursday, May 6, 2010

یک مادر ایرانی به دلیل افسردگی بعد از زایمان پسرش را کشت


متن زیر ای.میلی است که امروز به دستم رسید و برای اطلاع و درخواست کمک از خوانندگان وبلاگ اینجا قرار میدهم. اتفاق بسیار ناگواری است و قضاوت نهایی با خود شما!

نرگس مدرسی یک خانم ایرانی مقیم تگزاس است که به دلیل ابتلا به بیماری افسردگی بعد از زایمان اقدام به دفن پسر دوماهه‌ی خود کرده است. هم اکنون وی در تگزاس آمریکا متهم به قتل عمد است و احتمال دارد محکوم به اعدام شود. افسردگی بعد از زایمان بیماری بسیار شایعی است که یک نفر از هر هشت مادر آمریکایی در زمان زایمان بدان مبتلا میشوند. خانم مدرسی که سابقه بیماری اختلال دوقطبی را هم دارد در زمان انجام این عمل وحشتناک (دفن پسرش) تحت مداوای بیماری روانی بود و از یک داروی روان درمانی بسیار قوی به نام زیپرکسا استفاده میکرده است. نرگس بعد از به دنیا آوردن پسر اول خود که اکنون سه سال دارد نیز مبتلا به این افسردگی بود و به همین خاطر هم در بیمارستان بستری شده بود. نرگس یکبار هم در زندان دست به خودکشی زده است که ناموفق بوده است. پدر و سایر اعضای خانواده مدرسی با توجه به شرایطی روانی نرگس این اتفاق را یک تراژدی وحشتناک میدانند و بر این باورند که نرگس از روی عمد و عقل تصمیم به این کار نگرفته است بلکه به دلیل بیماری روانی خود بدون اینکه بفهمد چه میکند دست به این عمل وحشتناک زده است. این خانواده که به دلیل از دست دادن پسر کوچک خود که مسیح نام داشت عزادار هستند مجبورند برای نجات عضو دیگر این خانواده (مادری که اکنون در زندان و در خطر اعدام است) هم تلاش کنند. آنها اقدام به استخدام یک وکیل مشهور آمریکایی کرده اند. این وکیل جرج پرهام نام دارد و در گذشته یک مادر دیگر را که به دلیل اختلالات روانی پنج بچه خود را در آب غرق کرده بود از اعدام نجات داده است. خانواده مدرسی توانایی پرداخت دستمزد سنگین این وکیل را ندارند و برای همین از عموم تقاضای کمک مالی کرده اند. برای همین منظور یک حساب کمک مالی افتتاح شده است که هر کس میتواند با فرستادن چک و یا بصورت آنلاین با استفاده از پی پال به این حساب کمک کند. مصاحبه وکیل این خانواده را در این لینک میتوانید ببینید. وبسایتی هم به همین منظور راه اندازی شده است که در این آدرس قابل دسترسی است. لطفا در هر جای دنیا که هستید این خانواده را در این ایام دشوار یاری کنید.
مرتبط:



Wednesday, April 21, 2010

آواز کشتگان

قرار بود در این وبسایت از تجربه های شخصی خود بنویسم. اما انتخابات عجیب سال 88 اندکی فضای وبلاگ را از آنچه در ابتدا مد نظرم بود دور کرد. اما به هر روی برمیگردم به همان قرار اولی که از تجربه های شخصی بنویسم، لااقل در اکثر نوشته هایم. سعی میکنم بعد از این بیشتر حرف دلم را بزنم و کمتر وارد مباحث سیاسی شوم.
در این چند روز رمانی میخواندم از رضا براهنی بنام" آواز کشتگان". این کتاب قبل از انقلاب نوشته شده و اوایل انقلاب هم به چاپ رسیده است. موضوع داستان متمرکز بر احوالات شخصی است به اسم دکتر بهروز شریفی که یک استاد ادبیات در دانشگاه تهران است و به دلیل نوشته ها و فعالیتهایش به زندان می‌افتد. در ابتدای کتاب گفته شده که تمام شخصیتها خیالی هستند اما با خواندن رمان میتوان دریافت که اتفاقا تمام شخصیتها میتوانند حقیقی باشند و چه بسا بسیاری از آنان چنین هستند. رمان قرابتی بسیار با احوالات شخصی خود براهنی و دوستانش (مثل غلامحسین ساعدی) دارد. در این داستان براهنی توصیفی دقیق از شکنجه هایی میدهد که بر بهروز شریفی اعمال میشوند. شکنجه هایی که از تحقیر در محیط کار گرفته تا شاشیدن در دهان دکتر شریفی توسط ساواک توصیف میشوند. انواع تنبیهات فیزیکی بر روی زندانیان، تهدید زندانیان به تجاوز جنسی نمونه‌هایی از وقایعی هستند که براهنی در لابلای داستان تصویری از آنها را در ذهن خواننده خلق میکند. در این کتاب براهنی با استفاده از هنر داستان سرایی خود مطالب دیگری هم در حاشیه داستان بیان میکند که به نوبه خود جالب و قابل تامل هستند. بیان موشکافانه‌ی نحوه‌ی برخورد جامعه با زندانیان سیاسی آزاد شده از زندان یکی از شاهکارهای این داستان است. نکات جانبی دیگر هم از جمله رابطه‌ی عاشقانه بین دکتر شریفی و همسرش، توصیف برخی رسوم قدیمی (زمانی که دکتر شریفی به یاد خاطرات کودکی خود در تبریز می افتد)، بیان محدودیتهایی که بر کاربرد زبان ترکی اعمال میشود (مثلا زمانی که حجار قبرستان از درج شعر ترکی بر سنگ قبر پدر شریفی سرباز میزند) در کتاب به چشم میخورند. داستان با جان سپردن شریفی در زیر شکنجه ماموران امنیت رژیم شاه به پایان میرسد و قلم براهنی لحظات پایانی زندگی یک روشنفکر آزادیخواه را با زیبایی تمام به اوج میبرد. نکته بسیار جالب درباره این داستان تشابه بسیار زیاد وقایع داستان با شرایط کنونی جامعه ماست. در حالی که بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری، فضای سیاسی ایران میزان بالایی ازانسداد و خشونت را تجربه میکند تو گویی که برخی از صحنه های داستان در همین زمان حال نوشته شده اند چرا که وقایع آن بسیار شبیه همان چیزهایی است که این روزها در خبرها میخوانیم و میشنویم. اگر این کتاب را تا بحال نخوانده اید، خواندن آن را در حال و هوای سیاسی امروز جامعه حتما برایتان توصیه میکنم. با خواندن این کتاب به این گفته براهنی ایمان می آورید که "رمان نویس کابوس تاریخ را مینویسد"

مطالب مرتبط:
متن سخنان رضا سید حسینی در مورد آثار دکتر براهنی را اینجا بخوانید.

Friday, March 19, 2010

سال نو مبارک

سال نو همه مبارک. اميدوارم در سال جديد کمتر سياسی باشيم و بيشتر انسانی.
سالی خوب و پربار برای همه آرزو می‌کنم.

Friday, January 1, 2010

نوشتار جدید آقای ابطحی و چند نکته

آقای ابطحی هم در مورد وقایع روز عاشورا مجبور به موضع گیری شد. ایشان در جدیدترین یادداشت خود در وبلاگشان با تاکید بر حفظ امنیت جامعه و یادآوری حرمت عاشورا در جامعه نوشته اند:
"مخالفان دولت باید بیش از دیگران توجه کنند و سریعتر و صریح تر و با شجاعت این رفتارهای ساختار شکنانه را محکوم کنند و از آن تبری بجویند و حساب خود را از اغتشاش و آشوب و حامیان خارجی آنان جدا کنند تا امکان مطالبات معقول ومنطقی و قانونی برای آنان فراهم باشد".
اقای ابطحی در ادامه با تاکید بر دوری از افراط اعلام کرده اند که "گر واقع بین باشیم و دل در گرو نجات و موفقیت ایران داشته باشیم عقلا و شرعا راه دیگری جز پذیرش رهبری واحد و کشاندن سقف اختلافات به زیر چتر رهبری نظام امکان پذیر نیست. این واقعیت را از زبان همه ی رهبران جنبش فعلی سبز و اصلاحات، بعد از آزادی از زندان به طور مستقیم شنیده ام که ضرورت دارد شجاعت بیشتری به خرج دهند و آن را صریحا اعلام نمایند"
ایشان در ادامه با تاکید بر اینکه همه باید از "مقام معظم رهبری" حمایت کنند از دخالت رسانه های بیگانه در این ماجرا نالیده اند و سپس فزموده اند که خشونت، خشونت می آفریند (توجیهی که بنی صدر هم هنگام کشته شدن بهشتی و یارانش توسط منافقین بکار میبرد) اعلام کرده اند که همه باید به قاعده بازی (منظور پذیرش همان مسایلی که در مورد رهبری گفتند) احترام بگذارند. جالبتر اینکه ایشان در جایجای نوشته خود رهبران اصلاحات را تلویحا به عدم شجاعت متهم کرده و از انها خواسته است تا صادقانه و شجاعانه با مردم سخن بگویند (یعنی از مقام معظم عذر خواهی کنند و بگویند توبه). در نهایت هم مثل همه نوشته های بعد از زندان خود اعلام کرده اند که از عدم رضایت احتمالی بعضیها با نوشته اش آگاه است ولی میخواهد صادقانه بنویسد.
در مورد این نوشته آقای ابطحی، مسایل فراوان است. نکته اول اینکه ادبیات این نوشته بسیار شبیه ادبیات نوشته های زندان است تا ادبیات سابق اقای ابطحی. حالا اگر دوست بازجو این مطالب را مینویسد، لطفا با همان اسم خودش بنویسد تا هم کار مردم هم راحت تر شود و هم کار اقای ابطحی. البته اقای ابطحی هم دیگر زندان تشریف ندارند و اگر واقعا این مطلب مال خودشان نیست میتوانند به سرعت آنرا تکذیب کنند. در صورت عدم تکذیب چاره ای جز این نیست که در مورد این نوشته خود آقای ابطحی را مورد خطاب قرار دهیم. در بیان نکات بعدی هم من با این فرض جلو میروم که نوشته مال خود اقای ابطحی است. قطعا هر وقت ایشان تکذیب کردند، نوشته من هم بلاموضوع میشود.
نکته دوم اینکه اقای ابطحی به عنوان یک فرد میتوانند نظرات خودشان را هر چه باشد ابراز کنند و در این شکی نیست اما چرا ایشان در متن خود سعی کرده اند بارها وانمود کنند که این مطالب نظرات سران اصلاح طلب هم هست ولی نمیتوانند بیان کنند؟ مگر آقای ابطحی سخنگوی خاتمی و کروبی و موسوی است یا مکنونات قلبی آنها را بهتر از خودشان میداند؟ اقای موسوی که همین دیروز بیانیه منتشر کردند و مفصلا نظرات خود را گفته اند پس این شعبده بازی شما چه معنی دارد اقای ابطحی؟
نکته سوم اینکه اگر آقای ابطحی تغییر موضع داده اند که این سخنان هم قطعا حاکی از این تغییر موضع است این هم حق مسلم ایشان است اما کسی که چنین متحول میشود بهتر است اول از نقد و نفی افکار گذشته خود شروع کند و به خوانندگان خود بگوید که دلیل نادرستی افکار قبلی و درستی افکار کنونی وی چیست. قبل از طی این مرحله پذیرش سخنان اقای ابطحی از موضع جدید وی برای من خواننده امکان پذیر نیست.
و اما یک نکته هم محض یادآوری خدمت کسانی عرض میکنم که در دفاع از آقای ابطحی حاضر شدند حتی انصاف را هم زیر پا بگذارند و اعلمی بیچاره را که تنها سوالش از آقای ابطحی درخواست روشنگری در مورد مواضع جدیدش بودبا انواع تهمتها و دروغها تخریب کردند. در این میان به آقایان قاضی زاده (که متنی مغرضانه و سراسر تهمت و توهین ودروغ نسبت به اعلمی منتشر کرد) و علیرضا رضایی (که بر سر موضوع ابطحی اعلمی را تهدید به سکوت ویا لجن مال شدن میکرد) و ابراهیم نبوی (که علاوه بر دروغ و توهین به اعلمی آنقدر ابطحی را تبرئه میکرد که نزدیک بود تاجزاده را بخاطر مقاومت در زندان محکوم کند) باید گفت فاعتبروا. عبرت بگیرید و قلم خود را نفروشید./س
لینک مطلب آقای ابطحی:
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146310158
لینک مطلب وقیحانه آقای قاضی زاده: :
http://ghazineveshtehaa.blogspot.com/2009/11/blog-post.html

Wednesday, December 30, 2009

شایعه بازداشت زهرا رهنورد، آیا آخرین پرده این نمایش کلید میخورد؟

امروز سایت فرارو نوشت که بنا به شنیده ها، زهرا رهنورد بازداشت شده است. ایرنا هم خبر داده است که موسوی و کروبی هر دو به دلایل امنیتی در یک خانه تحت حفظ قرار گرفته اند که البته همین هم به معنی بازداشت آنهاست. اگر این اخبار صحیح باشند باید گفت که آخرین پرده این نمایش وحشتناک کلید خورده است. بی هیچ تردیدی افراطیونی (که الان تصمیم گیران اصلی مملکت هستند) از مدتها قبل به دستگیری موسوی و به زعم خود نقطه پایان گذاشتن بر جنبش سبز، می اندیشند. آنها تاکنون صبر کرده اند به خاطر اینکه از واکنش مردم می ترسیدند. با نمایش پاره کردن عکس امام خواستند برای دستگیری موسوی و کروبی مقدمه سازی کنند اما نتوانستند آنطور که باید موفق باشند. عاشورا فرصتی مناسبتر بود. در عاشورا دست به کشتار بیرحمانه مردم زدند تا خون جلوی چشم تظاهرکنندگان را بگیرد و فضا را خود نیروی انتظامی عمدا به سمت تندروی و خشونت هدایت کرد. این تندرویها از سوی تظاهر کنندگان هر چند به هیچ وجه گسترده و مهم نبودند اما برای ستاد کودتا چند عکس و فیلم کافی بود تا انها را از صدا و سیمای خود در بوق و کرنا کند. با نگاهی به مواضع افراد شاخص اصولگرا (مثل علی لاریجانی، محسن رضایی، ابوترابی و ...) نیز میتوان حدس زد که همه ارکان اصلی نظام را برای اجرای این پرده هماهنگ کرده اند. البته هاشمی هنوز سکوت کرده اما ظاهرا سکوت ایشان هم برای ستاد کودتا کافی است تا این حرکت آخر را انجام دهند. به هر حال باید منتظر روزهای طوفانی تری نیز بود. هر چند میر حسین بارها ثابت کرده است بیدی نیست که با این بادها بلرزد اما باید توجه داشت که فقدان او میتواند به ستاد کودتا در جهت حذف و انحراف فعالان داخلی جنبش بسیار کمک کند به همین سبب باید روی این مساله بسیار حساس بود. البته این اخبار فعلا در حد شایعه مطرح هستند و باید در برخورد با آنها محتاط بود اما به نظر اصلا بعید نیست که این اتفاق رخ دهد و سران جنبش سبز دستگیر شوند. شاید هم حکومت بخواهد بعد از دستگیری موسوی و کروبی چند روز جامعه را با خبرهای ضد و نقیض در ابهام نگه دارد تا از حساسیت مردم کاسته شود.
پی نوشت: پسر کروبی خبر ایرنا درباره انتقال پدرش به خارج از تهران را تکذیب کرد

Tuesday, December 29, 2009

دو عکس و سرنوشت یک نسل

در وبلاگ کسوف دو عکس از سید علی موسوی منتشر شده است که بسیار پر معنی و در عین حال درد آور است. عکس اول سید علی موسوی و پدرش را نشان میدهد. سید علی که خواهرزاده نخست وزیر وقت است سربند "ما مرد جنگیم" بر پیشانی بسته است و به عنوان یک بسیجی به جبهه میرود و پدرش با چشم و رویی خندان او را بدرقه میکند. سالها بعد، عکسی همان پدر را با چشمانی گریان و نگاهی امیخته با حسرت و ناباوری نشان میدهد که به سوگ فرزندش نشسته است. فرزندی که او را نه صدام که همان رژیمی کشته است که روزی دایی اش نخست وزیر آن بود و خودش برای دفاع از آن جان بر کف نهاده بود. آری این هم روایتی است از سرنوشت نسل ما. اما امیدوارم روایت نسل ما بدینجا ختم نشود و پرده های زیباتری نیز از این روایت باقی مانده باشند







Wednesday, December 9, 2009

تصاویری از دیدار مردم با موسوی

این تصاویر مربوط به دیدار مهندس موسوی با اقشار مختلف مردم در روز عید غدیر است. خبر این دیدار و سخنرانی مهندس موسوی در آن قبلا توسط سایتهای دیگر منتشر شده است.






.